دیشب فرامرز آصف، بعد یه دوره که در محاق قرار گرفته بود، دوباره وارد دنیای موسیقایی من شد. آهنگ هاش برای من به دو دسته تقسیم می شن: اونایی که خیلی دوستشون دارم و اونایی که اصلاً گوش نمی دم!

بیشتر از همه «رعنا» موردعلاقه مه و بعدش «از تو چه پنهون» البته نسخۀ قدیمش که تو همون آلبوم «رعنا»ست. هروقت گوش می دم منو به خلسه ای شیرین می بره. مخصوصاً اون بخشی که موزیک طولانی داره بین دو بخش باکلام. داستان های ذهنی م با این آهنگ پررنگ تر می شن.

البته بیشتر آهنگای این آلبوم محبوبمن، شایدم همه شون! «کمرباریک»، «شب، شب من»، ... طرز خوندنش و ادای خاص کلمات، موسیقی و شعر و .. همه چی ش متفاوته. «حاجی» هاش هم بامزه ن. شعرهاشون بحرطویل هست و با موضوع اجتماعی و ژانر طنز. دلم می خواد باهاش همخونی کنم!

* اسم بیشتر آلبوم هاش «افرا»ست؛ افرا1، افرا2،... نمی دونم چرا.

** ترانۀ «لولیتا» هم شیطنت متفاوت و خاصی درش موج می زنه.

*** باید بگم از خودش هم خیلی خوشم میومد و هنوزم دوستش دارم، اما شنیدم تو یه برنامه ای، جوری درمورد قلبداریوشقلب صحبت کرده بود که بوی حسادت یا ناخوش اومدن به مشامم رسید. ایشالله که درست نباشه احساسم، چون خودم اون برنامه رو ندیدم. اما چون روی داریوش تعصب دارم، برای احتیاط آصف خان تا اطلاع ثانوی قدری از چشمم افتادن. البته این نظر شخصیه و چیزی از هنر و دوست داشتنی بودن ایشون کم نمی کنه.



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٥/۱/۳٠ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن