1. اون زمان که خودمو شاهزادۀ گمشده ای می دونستم، یکی از ابزاری که توی اتاق خیالیم داشتم، تلویزیون مخصوصی بود که هروقت اراده می کردم، کارتون و برنامۀ مورد علاقه م رو پخش می کردهروقت می خواستم _معمولاً موقعی که باید می رفتم دستشویی یا آب میخوردم!_ برنامه رو ثابت نگه می داشت تا من برم و برگردم. اون موقع هیچ اطلاع و تصوری از کارکرد دستگاهی مثل ویدئو و ... نداشتم. فقط اسمش رو شنیده بودم. نمی دونستم می شه باهاش فیلم/ کارتون رو بارها نگاه کرد، عقب/ جلو برد (و اینکه خیلی دوست داشتم بعضی صحنه ها رو بارها تماشا کنم)، ...

2. گویا بعضیا هم هستن در گوشه ای از دنیا که تصورات بچه ها از اختراع ابزار رو جدی می گیرن. بهشون می گن «نقاشی کنین، ما می سازیم». دستشون درد نکنه! من زود دنیا اومدم انگار.

3. تا حالا چندین بار پیش اومده تصوراتم درمورد ساخته شدن چیزی، سال ها بعد به شکل کامل تر و بهتر تجسم پیدا کرده. برای همین گاهی فکر می کنم باید چیزایی که لازمه اختراع بشن رو بدون اینکه خنده م بگیره، یه جایی یادداشت کنم.



تاريخ : جمعه ۱۳٩٥/٢/۱٧ | ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن