پرکلاغی [چیزی نوشته]، وقتی خواندمش، یا مرحوم گلشیری افتادم. هوشنگ گلشیری در ساده ترین حالت، دین بزرگی گردن من دارد. اگر همه چیز را نادیده بگیرم، نمی توانم این جملۀ تکان دهنده اش را فراموش کنم و آن لحظه ای که خواندمش و چیزی که بر من گذشت. آن احساس در آن لحظه، دقیقاً مثل سلول های مرده از ذهنم جدا شده، دست کم بیشترش، اما هربار که یادش می افتم معنای مهمی برایم دارد.

جایی مصاحبه ای بود _اگر بعدها پیدایش کردم لینکی، نقلی، .. از آن می گذارم_ درمورد مراحل نوشتن شازده احتجاب. گلشیری می گفت کلی مطالعه کرده دربارۀ قاجار و دورانش و شاهانش. جایی نزدیک به ته حرف هایش بود انگار، که گفت «اگر مراقب نباشیم، شبیه پدرانمام می شویم» (شاید نقل به مضمون باشد از آنچه در ذهنم مانده). همان لحظه تا امروزِ عمرم، شروع کردم به فکر کردن که من چه م شبیه پدرانم است. دیدم این قضیه چیزی فراتر از پدران هم می رود، خاله ها و عمه ها و گاه بعضی افراد جوامعی را دربر می گیرد که در آن ها زندگی کرده ام. کمترین سودش برایم این بوده که با به یاد آوردن این جمله، رفتارهایی را که در دیگران دیده ام و نمی پسندم، اگر در خودم هست، کمرنگ یا حذف کنم یا ضررش به خودم و دیگران را به کمترین میزان ممکن برسانم.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٥/٥/٦ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن