در این روزهای سرد، چشمم به تصویر جلد همسر ببر که می افتد، هوس می کنم چنین کتابی بخوانم. آن صحنه های مربوط به ببر، در میان برف ها روزهای سرد و تنهایی دخترک، همۀ این ها در ذهنم مثل انقباض و انبساط های پی در پی یادآوری می شوند. برای همین سرخوشی می بخشند.

انگار خودت را در پتوی گرم و نرم و خوشبویی بپیچی در حالی که بیرون از خانه ات همه چیز چنان سرد و سفید است که می شود انتظار برای باززایی طبیعت و این حرف ها را حالا حالاها گذشات توی صندوقچه و از غارنشینی خرس قطبی-وار لذت برد.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٥/٩/٢ | ٩:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن