1_

او « لو » بود ؛ « لو » _ واضح و روشن در صبح گاه . . .

« لولا » بود ؛ با لباس راحتی اش ،

در مدرسه « دالی » بود . . .

و ( در نهایت ) « دُلورِس » بود .*

لولیتا

 

در آغوش من ، او همیشه « لولیتا » بود . . .

نور زندگی ام ،

آتش تمنای جسمانی ام ،

روح من . . . و گناهم .

لولیتا . . .

2_

کودکی که دوستش داشتم از دست رفته بود .

اما تا مدتهای مدیدی که خود ، کودکی ام را واپس نهاده بودم ؛

همچنان در پی اش بودم .

این زهر در زخم بود

و زخم شفا نمی یافت .

3_

سپس آن چه شنیدم ، آواز کودکانِ در حال بازی بود ، لولیتا

و دیگر هیچ .

و می دانستم آنچه نا امیدانه گزنده و سخت می نمود ،

نبود ِ لولیتا در کنار من نبود . . .

بلکه عدم حضور صدای او در میان آن هم آوایی بود .

*She was “ Dolores “ on the dotted line

مرتبط : ( این دوتا لینک باید با هم خونده بشن )

[ یواشکی های دوست داشتنی ]

[ لولیـــتا ]



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸٧/۱۱/۱٧ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن