امانوئل همیشه نقاشی هایی می کشد که تاریخ قوم ارامنه را روایت می کند . " از شیطان آموخت و سوزاند " هم نام تابلویی از امانوئل است .

کتاب دربردارنده ی روزنگاشت های زنی مسیحی - ایرانی میان سالی است که گذشته ی مرفه و نسبتا خوبی داشته ، اما به دلایلی آن را از دست داده و مدتی است در سختی زندگی می کند . بدون جای ثابت و مشخص برای زندگی و درآمد تقریبا هیچ ، روزهای سختی را می گذراند اما سعی دارد خود را جمع و جور کند . با وجود فقر شدید ، بزرگ منشی ها و خواست های خاصی در رفتار و خرج کردنش هایش دیده می شود : هر وقت بتواند به مسافرت میرود ، فرم درخواست کار شرکت ها و محل های شیک را فقط پر می کند ، هر چیزی نمی خورد و یا اگر بخورد به بدی از آن یاد می کند ، ...

" از سازمان خون به فرهنگ سرا آمده بودند . دوست داشتم چند سی سی خون اهدا کنم ، ولی فکر کردم خون من آهن ندارد و به درد کسی نمیخورد . به خصوص امسال که خیلی کم گوشت خورده ام و نتوانسته ام حتی یک وعده ماهی بخورم . " ص 120

مجبور است تقریبا همیشه قرض کند اما آن را در اولین فرصت ادا میکند . خیلی دوست دارد لطف های دیگران را جبران کند .

شخصیتی دوست دار فرهنگ است :

" با شرکت در این جلسات ( شب شعر و برنامه موسیقی ) کمی آرامش پیدا می کنم . شعر ، موسیقی ، کتاب همگی لذت بخش هستند . کاش انقدر مشکلات مالی نداشتم و می توانستم بیشتر به هنر بپردازم " . ص 120

تقریبا از میانه ی کتاب حسم کمی نسبت به این زن عوض شد ؛ خیلی گله می کرد ( که البته حق هم داشت ) ، دیگر به همه چیز و همه کس بدبین شده بود ، وسواس های عجیبی پیدا کرده بود که اصلا به شرایط زندگی ش نمی خورد ، .. کم کم داشت حرفهای کسانی را ثابت می کرد که در دوره های مختلف او و زندگی ش را قضاوت می کردند و همه چیز را به گردن خودش می انداختند ... اما در انتهای کتاب ، بعد از یک افت شدید شرایطش رو به بهبود گذاشت. البته نویسنده ثبوت این بهبودی را هیچ وقت بازگو نکرد ... اما از قرائنی که شخصیت اصلی در روزنگاشت هایش به دست داده انگار خدا را شکر وضعش داشته بهتر می شده که کتاب تمام شده .

" از شیطان آموخت و سوزاند " ؛ نویسنده فرخنده آقایی ؛ نشر ققنوس .



تاريخ : شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٩ | ٥:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن