یه بهانه واسه ملاقات با کتابا برای خودم جور کردم و رفتم به دوتا کتاب فروشی محبوبم سر زدم . بهانه م کار بد خودم بود که در طی  3-4  سال اخیر انجامش داده بودم . البته به موردشم بر می گرده به بیش از 8 سال پیش ... بعله ! من چندتا از عزیزترین کتابهامو به کسی امانت دادم که هنـــــــــــــــــوز بهم برشون نگردونده .

منطقی بخوام باشم ، خب ، می شه از هر کدومشون حتی بیش از یه جلد برای خودم تهیه کنم و اصلا از یاد ببرم که روزگاری از این عزیزان جدا بودم یا کسی در حقم جفا کرده . اما چن تا مورد هست ؛ یکی ش همون جفا و سهل انگاری طرفه ، دیگه شم این که یکی از اون کتابا رو دوستم بهم هدیه داده بود و توش هم برام نوشته بود . برای من این چیزا مهمن آخه ! حالا من 10 جلد از اون کتابه بخرم ؛ دست خط دوستم با خاطره ی اون غروب تابستونی سه نفره وسط یه کوه سرسبز چی ؟؟

خوبی ش این بود که امروز چن تا کتاب گرفتم :

_ خانواده ی پاسکوال دوآرته؛ ترجمه ی فرهاد غبرایی ؛با بازبینی مهدی غبرایی ؛ نشر ماهی ؛ نویسنده شم امریکای لاتینیه . 

_ کوه پنجم ؛ پائولو کوئلیو ؛ ترجمه دلارا قهرمان / حُسن ش اینه که این کتابو قبلا با یه ترجمه ی دیگه داشتم که خوب هم بود اتفاقا . اما همیشه آرزو داشتم کتابم کار همون مترجمی که پائولو خوندنو باهاش شروع کرده بودم  _ یعنی خانوم قهرمان _ باشه . که به لطف بدقولی ذکر شده امروز به این آرزوم رسیدم .

_ یه کتاب گرامر انگلیسی

_ شهری که زیر درختان سدر مرد ؛ نوشته ی خسرو حمزوی / افسوس مندم که چه کتابایی رو هنوز نخوندم و از چه کتابایی به خاطر سهل انگاری م دور موندم . 

چقــد غــر دارم بزنم سر خودم بابت این قضیه !

* اون دوتا کتاب دیگه رو نیافتم !

وقتی دنبال عنوان کتابای به تاراج رفته م بودم برای بازیابی ، عنوان حداقل دوتا کتاب دیگه به چشمم خورد که اونا هم در دست یغماگر مورد نظر هست .. الآن آمار کتابایی که به گرداب بلا سپردم رسیده به 6 تا . بنازم به خودم ! یادم باشه دیگه ازین غلطا نکنم .

__ تقویم های جدید شاپریا با نقاشی های خانوم نازنین ناصری نیاکی هم رسیده . ولی من طرح های پارسالی شو بیشتر دوست داشتم . بازم سهل انگاری کردم و پارسال یه دونه واسه خودم نخریدم . هی به خودم می گفتم که : " اینی که خریدی هدیه ش نده ، یه چیز دیگه واسه ش بگیر . اینو خودت نگه دار ! " ولی کو گوش شنوا ؟؟

__ پــ َ نه پــَ که معرف حضورتون هست ؟‌ همون که یه چیزی میگی ؛ طرف میگه : " پَ نه پَ ؛ فلان چی " .. کتاب در حد فروتر از جیبی شم که اومده هیچی ؛ تقویمشم اومده ! منم یکی واسه مامانم خریدم تا هر روز رو که ورق میزنه یه کم بخنده . البته دقت که کردم ، در ایام مربوط به شهادت هیچ گونه پَ نه پَ ای نوشته نشده !!! 

__ کتابای محبوبم _ سه گانه ی خانوم کورنلیا فونکه _ ترجمه شده ! البته چون مال یه مترجم دیگه بود و منم جدیدا بدبین تر شدم ، نخریدم ! تابستون که « سیاه قلب » / «قلب جوهری » خودمون ! رو خریدم ، بعدش فهمیدم این کتاب دو جلد دیگه م داره .

__ یه مترجم خوب دیگه _ رضا رضایی _ علاوه بر کتابای جین استین ، کتابایی مث «جین ایر » و « بلندی های بادگیر » رو هم ترجمه کرده ! دستشون درد نکنه .

__ هنوز « موراکـامی » خون نشدم . سر فرصت !

* از رو نرفتم که ! یادم اومد توی بلوار اعیون نشین سرراهمون یه کتابفروشی شیک دیگه م هست . پیاده رفتیم تا حدود انتهای بلوار اما انگار جمع کرده بود ! اینم از شانس من !! امـــــــــا ... یه حادثه ی دیگه به انتظار نشسته بود : یه فیلم فروشی پیدا کردیم و فیلم " آلزایمر " رو ازش خریدیم / کارگردان : احمدرضا معتمدی / بعدش دیدیم فیلمای جدید هم داره . منم Tinker, tailor, soldier spy با بازی گری اُلدمن عزیز و جان هرت رو خریدم که از روی یه رمان ساخته شده ، به علاوه یه فیلم جدید از آنتونیو باندراس که کارگردانش پدرو آلمودوار هست . تکلیف عنوان این پست هم روشن شد ، دروغ نگفتم !

___ خلاصه امروز ملغمه ای از باحال بودن و همراه داشتن حس ندامت و غبن و ... بود .

* آدم که میره تو یه کتاب فروشی و میاد بیرون ، چقـــــــــــد حرف برا گفتن پیدا می کنه !

* بین خودمون بمونه . وقتی یه چیزی می خرم و دارم تاریخ تولید و انقضای اونا رو چک می کنم و می بینم نوشتن : 2013 یا 2014 ، یه حس آرامش دهنده ای میاد سراغم . مایاهای عزیز ببخشیدا ، امیدوارم پیش بینی تون هرچی که هست بهتر از اون برای بشریت رقم بخوره . قول میدم به شخصه از ارزش کارای علمی تون کم نکنم اگه بعد از 2012 زنده موندم . 

** [ نفرین جوهــری ]بر کتاب خــورها !



تاريخ : جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۸ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن