یه وقتایی یه چیزایی باهمۀ اهمیتشون « مهم » نیستن

به واقع هم مهم نیستن ؛ اون قدر مهم نیستن که هی بخوای بهشون فکر کنی و یه کلاف درهم تنیدۀ سردرگم ازشون فراهم کنی و از چیزایی که واقعا « مهم » اند باز بمونی ...

اما در ذات خودشون اهمیت دارن و این اهمیت زمانی بهتر خودشو نشون میده که بگیم برخورد ما و طرز کنار اومدنمون ، مقابله مون باهاشون هم مهمه.

اینه که « مهم »  ِ ... این که ما با هر مساله ای چطور برخورد کنیم

ولی هرچند هم مهم نباشه ، یه جایی پس ذهنمون همیشه یه انباری ، قدّ یه کارتُن خالی برای این چیزا می مونه که گاهی در خلوتمون سراغشون میریم و از توی قفسۀ ذهنمون اون کارتُن رو بر می داریم و مسایل  توشو هم می زنیم و نگاهشون می کنیم ، بهشون فکر می کنیم ..



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢٩ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن