« خان دایی وقتی خوب همه جای خونۀ قدیمی رو وارسی کرد ، خیلی جاها ایستاد و سر فرصت و از روی فراغ بال خاطراتش رو حتما مرور کرد ، یهو بی مقدمه گفت : " سروش جان ، اگه وقتش باشه ، وقتش الآنه . یا الآن یا هیچ وقت " . بعدش جوری توی صورتم نگاه کرد که انگار فقط منتظر جوابه و حاضر نیست سر درست و غلط بودنش با من بحث کنه . فکر می کنی بهشون چی جواب دادم ؟

_ شما در حالی که وانمود کردین قضیه رو جدی نگرفتین و از روی ناباوری می خندیدین ، توی دلتون گفتین " هیـچ وقت " . »



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٢/٢/۱٦ | ٥:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن