از اون وقتایی که فقط دوست داری ص وبلاگ باز باشه و یه عالمه حرف برا نوشتن هست ...

_ چه داستانایی که توی کله ت دارن پایکوبی می کنن و شخصیتا از پشت استخونای جمجمه که مث شیشۀ مات نشونشون میده به تو ، برات زبون درازی و جفتک پرونی می کنن ، چه چیزایی که روی برگه ها نوشتی و دیگه دلت نمیاد از نو بنویسی شون .. _

فقط ص وبلاگ باز باشه ؛ انگار قوت قلبه ، یه انتظار برای گرفتن تصمیم نهایی . بعد چند ساعت هم که خسته بشی و همین طوری ، ننوشته ، ببندی ش و : « بازم نشد » !



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٢/۳/۱۳ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن