چند وقتیه به هرچی فکر می کنم جوابش این میشه:

تو خود آفتاب خود باش

و

طلسم کار بشکن!

از خیلی جهات خوبه؛ اصلاً احساس تنهایی نمی کنم، هر اتفاقی رو توی زندگی م مستقیم به خودم مرتبط می دونم، زیاد ناراحت نمی شم، «نکرده» ها برام مهم تر از «نداشته» هامه، ... زیاد دلبستۀ آدما نمی شم؛ هرچقدر هم که دوستشون داشته باشم. این یادگار خیلی سال پیشه: همیشه یک «من» بوده که نقش های جورواجور رو توی زندگی برام بازی کنه. همین هم کمک کرده به مرور آنیما و آنیموس من بتونن همدیگه رو ببینن . حالا نمی دونم چقدر کامل شدن یا با هم کنار اومدن. ولی همین که همدیگه رو ملاقات کردن و همدیگه رو پس نزدن خیلی خوبه.

 



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٥ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن