از جهاتی آدم دهن بینی ام (نمی دونم دقیقاً تو محدودۀ دهن بینی قرار می گیره یا نه؛ اما بهتره بگم انرژی نقد و نظرها روی من تأثیر میذاره، حتی شده برعکس! بذارید توی همین پرانتز داستانشو خیلی کوتاه و سریع بگم و بیرون پرانتز حرفای مرتبط رو بنویسم: بارها شده یه نفر، حتی فردی غیرحرفه ای/ به شکلی غیر حرفه ای، نویسنده یا هنرمند مورد علاقه م رو نقد کنه و بدش رو بگه و من تحت تأثیرش قرار بگیرم. انگار یک تا چند قدم فاصله یهویی بین من و اون ایجاد میشه و احساس متفاوتی بهش پیدا می کنم. درواقع معمولاً علاقه م بهش از بین نمیره فقط یه احساس جدید دیگه ای هم درکنار علاقه اضافه میشه. این از یه طرف خوبه چون با خیال راحت تر می تونم کارهاشو نقد کنم. حالا مورد برعکس اینه که بازم بارها شده کسایی بهش پیشنهاد کردن فلان اثر هنری رو بخونم/ ببینم و من عمداً این کار رو به تأخیر انداختم. اولش فکر می کردم یه لجبازی ناخودآگاهه اما کم کم فهمیدم هنوز اون اثر منو صدا نکرده!) و این تأثیرپذیری، در مواردی، به شدت عقب رونده میشه.

نمونه ش این که هرچی حرف و حدیث درمورد [ این بشر ] می خونم/ می شنوم، بازم یه تلنگر کافیه تا فیلَم یاد هندستونش بیفته و فوری توی ذهنم رج بزنم کدوم کتاباشو هنوز نخوندم و کدوما رو دوست دارم بازم بخونم و ... یه جریان کشَنده ای همیشه از طرف این فرد در من ایجاد می شه که نمی تونم بی خیالش بشم. به هر حال خیلی چیزای خوب رو بهش مدیونم.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/۱٢ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن