گاهی فقط دوست داریم بنویسیم؛ قلم به دست، یا با استفاده از دستگاهی دیجیتالی، مهم نیست جوهر روی کاغذی جاری شود یا نقشی از واژه بر صفحه ای مجازی بسته شود. دوست  داریم چیزی را ثبت کنیم؛ حتی نوشته هم نه، طرحی، نقشی... همین راضی مان می کند.

_ برای من حتی اگر نوشته از خودم هم نباشد و مثل این روزها چیزی را تصحیح کنم هم راضی کننده است. چون باز هم دربارۀ واژه ها تصمیم می گیرم.

__ درگیری با کلمات آن قدر برایم قدیمی شده که نمی توانم خاطره ای اصیل و واقعی از باسواد شدنم به یاد بیاورم. به درستی نمی دانم از کی و چطور می توانستم بخوانم. تنها به خاطر دارم چیزهایی را اشتباه می خواندم. شاید هم داستانهایی که برایم می خواندند آن قدر در ذهنم تکرار می شدند و آن قدر در تنهایی با شخصیت ها بازی می کردم که با خواندن های خودم درهم آمیخته اند و خاطراتم مغشوش شده اند.

___ هنوز هم تابلوها و کلمه هایی را می خوانم که به نحوی در طول روز با آنها روبه رو می شوم. حروف و کلمات، مثل تقریباً تمام اشیا، برای من جان دارند؛ چهره و چشم و اندام دارند. بیشتر آنها صورت دارند و کار به دست و پا نمی رسد. نقطه های بالا چشم هایشان هستند و نقطه های پایین کفش ها یا پاها. گاه کار به مو و دم هم می کشد؛ مثل ک و م، یا شکم مثل ن.

 



تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٦ | ۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن