«اگه بری کار تمومه!»

«اگه نری هم کار یه جور دیگه تمومه!»

سر صبحی تنبلی پیش بینی شدنی ِ قابل دفاع سراغم آمده بود و داشت برایم نقشه می کشید. یکهو صدایی_ که نمی دانم وجدان بود یا بالغ درون یا ... مثلاً همانی که دیروز نقشۀ بیرون رفتن امروز را کشیده بود_ دو جملۀ بالا را گفت و کار تمام شد.

رفتم و آمدم و کارها را هم تمام کردم.



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٤/٢/٢٧ | ٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن