دیشب لنگه راست کفشمو گذاشتم پشت در خونه .

صبح که بیدار شدم ، دیدم کفشم اومده توی خونه و یه چیزی توشه !

سانتا جونم برام یه پیغام گذاشته بود .

* می دونم کار کیه . ولی مهم اینه که خالی برنگشته توی خونه !

** توش یه هدیه بود . ولی کلاْ پیغام این ماجرا از طرف خود سانتا بود . یه روح که من خیلی دوستش دارم بازم برام نشونه فرستاده .

*** مخصوصاْ نوشتم سانتا ـ به جای بابا نوئل ـ تا اسب چوبی بدونه دوستش دارم !



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٥/۱٠/٤ | ٧:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن