قضیه از آن جا شروع شد که کمی بیش از یک ماه پیش، داستانکی در فضای مجازی دست به دست شد با عنوان «کتلت و نون سنگک». همان که از بی مهری به والدین می گوید و .... بار اول بدون اشاره به موجودی به نام نویسنده به دستم رسید. مدت کوتاهی بعد از آن، منسوب شده بود به تهمینه میلانی. این جا دیگر آدم شک می کند؛ مثل آن قضیۀ کارتن خوابی و کارتون دیدن کودکان که به صادق هدایت ربطش داده بودند! طفلک صادق خان، شک دارم در دورۀ او حتی این کارتن های کاغذی هم موجود بوده باشند، دیگر تلویزیون و کارتون دیدن که جای خود دارد! لابد چند ماه  بعد بازی با انگری بردز در اَپل را هم به آن اضافه می کنند یا همین داستان منسوب به خانم میلانی را به فروغ فرخزاد نسبت می دهند تا پیاز آن داغ تر شود.

قضیه اینطور ادامه پیدا کرد که یکی از خانم های فرهیخته بالاخره صدایش درآمد و شَکّش را اعلام کرد. من هم، از خدا خواسته، سرچ کردم و بین آن انتساب های بی جهت رسیدم به وبلاگ «نسوان»!! درمورد این افراد می شود مطمئن بود بی منبع و مأخذ به چیزی اشاره نمی کنند. و این داستان در آنجا بدون نام نویسنده درج شده بود. یعنی نویسندۀ داستان یکی از نسوان بوده! و کسی نبوده جز ویولتا! یکی از نشانه های سبک شناسی ش هم این است که ویولتا در خاطرات/ داستان هایش نام اصغر را برای همسرش انتخاب کرده و شخصیت شوهر در این داستان، که مسافر فضای مجازی شده، هم اصغر نام دارد.

من که وظیفۀ ارجاع به منبعی خودم را انجام دادم و آدرس را برایشان ارسال کردم. حالا ببینید تکلیف آن همه جمله و مطالب پرمحتوا یا چرند که در این فضای مجانی و لایتناهی چرخ می زنند و هر چند وقت یک بار به گوشۀ قبای شخصیت مشهوری گیر می کنند و اسم او را یدک می کشند چه می شود!



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/٤/۸ | ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن