از زمستان 90 که بار اول سریال House M D را دیدم، سایۀ بزرگ دوست داشتنی اش همچنان در ذهنم مانده؛ حتی با بدخلقی ها و آدم نبودن هایش، حتی با این که چند وقتی است از ابتدا شروع کردم به دیدن آن، تا برسم به همان نقطه ای که مجبور بودم رهایش کنم. همیشه در خاطرم مانده بود دست کم 5 فصل از این سریال را دیده ام، یا ماجرایش با سه همکار ابتدایی اش 1-2 فصل طول کشیده و ماجراهای آن همه آدم بعدی که در یک اتاق بزرگ آمفی تئاتری، پخش و پلا، می نشستند و نظر می دادند تا درنهایت تعدادی رفتند و تعدادی ماندند، بیش از یک فصل بوده. در حالی که هیچ یک از در-یاد-مانده هایم درست نبودند! تنها 4 فصل را تماشا کرده بودم و ...

همان 4 فصل را هم دوباره با لذت نگاه کردم. انگار قرار است چند سال بعد دوباره از اول همۀ داستان ها را مرور کنم. و فصل 5 برای خودش دنیای دیگری است از House. و به نظر می رسد فصل 6 هم دنیای دیگرتری باشد. چون بین 5 تا 7و8، این چند سال، خلئی بوده به اسم فصل 6، که نداشتمش، و حالا ماراتن وار اپیسودها را دانلود می کنم. هربار دزدکی و با اشتیاق هر اپیسود تازه از تنور درآمده را چک می کنم تا مبادا عیب و ایرادی داشته باشد. و بهانۀ واقعی، دیدن House در هیئتی جدید است و داستانهای وهمی ای که در ذهنم می سازم تا این 4 اپیسود باقی ماندۀ فصل 5 تمام شود و بروم سروقت 6 و ببینم چقدر از حدس هایم درست بوده اند و ماجرا چیست و ... و .. و .............



تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/۳/۳٠ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن