و بین نامه های توی کشو چیزی را پیدا کردم که از وجودش باخبر بودم اما فراموشش کرده بودم.

این ماجرا سر_ و البته ته_ درازی دارد. نفر سومی که، ندیده و نشناخته، می خواست وارد رابطۀ دوستانۀ چندین سالۀ ما دو نفر بشود که کلی حرف برای گفتن به هم داشتیم، و متأسفانه دوستم این اجازه را به او داده بود. این که چه بود و چه شد و من چه کردم، بماند. همراه نامۀ دوستم برگه هایی بود که آن فرد برای من فرستاده بود، از طریق او. چند شعر از سید علی صالحی و مریم حیدرزاده، شاعرهایی که اصلاً سراغشان نمی رفتم و نرفتم. من به دوستم اعتماد داشتم و فکر می کردم چنین آدمی باید دوستی داشته باشد که خیلی شبیه خودش باشد، و اینکه بیخودی رابط بین من و فردی غریبه نمی شود. اما چیزی مانع من شد تا این به اصطلاح محبت از راه دور را پاسخ دهم. فقط از دوستم تشکر کردم و در پاسخ برای آن فرد چیزی ننوشتم. 

بعدها همان شد که شد. و الآن با پیدا کردن این دست نوشته ها، تصمیم دارم بیندازمشان دور. بدون هیچ یاد و یادبودی.



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/٦/۱٦ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن