_ با این حال و اوضاع که نمی توانم تکان بخورم کارهای عادی م را انجام بدهم، یکی از بهترین کارها برای من دیدن سری آن شرلی است که هفتۀ پیش کلش را جمع کردم. خیلی هم قشنگ و شیرین! مجوز هم دارم چند لیوان نوشیدنی گرررم بخورم، با فاصله.

   اوه همۀ کائنات! من شوکولات ندارمممم! دیروز یادم رفت بخرم. الان انقدر بهم برخورده که حاضرم با همین حال_ که نیمه خوب شده دیگر_ شال و مانتو کنم و بروم سر کوچه چیزی برای خودم بخرم. بروم؟ همین الان؟ وسط این پست! فکر کنم بروم!

بله! رفتم، گرفتم، آمدم!

یاد Elias* افتادم : Vini, Vidi, Vici !

__ دیروز بیگانه ای در دهکده را دست گرفتم و آخر شب حدود نصفش را خواندم. از گذشته چیزهایی یادم آمد مخصوصاً ماجرای مربوط به آن گربه و تأثیر شیطان بر احوالات آدم ها و ... کتاب نازکی است که آدم واقعاً دوست دارد یک نفس آن را بخواند.

دقعۀ اول که بهش اشاره کرده بودم، آن را دانلود کردم ولی طاقت نیاوردم و 1-2 هفته بعد توانستم کاغذی آن را پیدا کنم. البته مثل نسخۀ دوران بچگی م کاهی (و احتمالاً جیبی) نیست ولی کتاب است!

* شخصیتی در سریال Person of interest که این جمله را می گوید. گویا جمله ای از سزار است که بعد از فتح رم به زبان آورد، به معنی : آمدم، دیدم و فتح کردم!



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٤/٦/۸ | ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن