_ دیروز که در آستانۀ آن همه کار قرار گرفته بودم، دوباره هوس کردم فیلم کنتِ مونتِ کریستوی عزیزم را ببینم. [همان نسخه ای که بیشتر دوستش دارم]. می دانستم به همه اش نمی رسم. دست کم دوست داشتم بخشی از آن را ببینم و به آرامش برسم.

__ با قول و قرارهایم مهربان تر شده ام؛ کتاب هایی که به تازگی خریده ام را، حدود 80% شان، خوانده ام.

   در قراردادهای کتابی م با خودم بند شیطانی ای گنجانده ام؛ به سراغ کتاب هایی می روم که عطش خواندنشان را دارم. اینطوری می شود که خوانده می شوند! حتی بر کتاب های امانتی کتابخانه مقدم می شوند.

   این جدیدها که اتفاقاً باریک و کم ورق بوده اند، بنابراین خیلی هم سریع تمام شده اند.

___ دلم یکی از آن فیلم های لیلا حاتمی-علی مصفا دار می خواهد. از بخت خوب [یکی از فیلم هایشان] را دارم و ندیده ام.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٥ | ٦:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن