پله پله بر می شد ایگناسیو
همۀ مرگش بر دوش.
سپیده دمان را می جست
و سپیده دمان نبود.
چهرۀ واقعی خود را می جست
و مجازش یکسر سرگردان کرد.
جسم زیبای خود را می جست
رگ بگشوده خود را یافت.

 

***

متن کامل شعر [اینجا] (شعر شمارۀ 2)

فدریکو گارسیا لورکا

مرثیه ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس

ترجمۀ احمد شاملو

* با صدای خود شاملو شنیدن دارد!


 



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٩ | ۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن