دوران دبستان و راهنمایی، کائنات با هزار جنگولک بازی چند عدد از این کارت پستال ها به دستم رسوند. بعضی هاشون دست دوم بودن و پشتشون نوشته های خط خورده داشت و گوشه هاشون ساییده یا کنده شده بودن. بعضی ها هم توی خونه مشتری دیگه ای غیر از من داشت و هر از گاهی می دیدم چیزهایی از گنجینه م غیب شدن!

   هنوز چندتایی از اون معدود گنج ها رو دارم؛ حتی شاید فقط 2-3 تا. ولی هرکدوم در قیژقیژوی بی ادعایی برای ورود به همون دنیاهاییه که اون روزا سنگ به سنگ می ساختمشون.

   وقتی پروندۀ هر دنیا رو به بسته شدن بود، این خواسته رو ضمیمه شون می کردم که:

بالأخره روزی پای یکی از این گردونه های فلزی می ایستم و بادقت و حوصله، چند کارت انتخاب می کنم و برای کسایی می فرستم.



تاريخ : شنبه ۱۳٩٤/٧/٤ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن