سنّت سالانه، تا مدتها پیش، تماشای روز واقعه بود وگاهی فکر کدن و نتیجه گیریهایی و گاهی فقط لذت گم شدن در تلخی هایی.. پس از آن گوش دادن به آلبوم وداع حسام الدین سراج، 2بار هم تماشای سریال پریدخت.

امسال دوباره این مجموعۀ کوتاه دوست داشتنی ام را از کنجش بیرون آوردم و تماشا کردم. همه چیزش عالی و دلنشین است و به هم می آید؛ موسیقی اش کار آریا عظیمی نژاد است و خیلی خاص. جاهایی زمزمه ها موسیقی می سازند. هنرپیشه ها و شخصیت ها خیلی به هم می آیند. سخصیت پردازی عالی و طرح و داستان هم عالی تر! اینجا ظاهراً دو عنصر خیر و شر مقابل هم قرار می گیرند، اما بخش هایی از خیر بی تقصیر نیست تا آتش زیرخاکسترِ شر شعله ور شود. چیزهایی که به عمد گفته نمی شوند، در جایی که باید، نادیده گرفته می شوند، کینه، غرور و تعصب.

از همه بیشتر شخصیت نادر را دوست دارم. خان زاده ای که می خواهد خان نباشد و خانی نکند. اما مگر می گذارند! او ظرف تحملش کوچک است و این ها هم مدام به این ظرف لبریز تلنگر می زنند. هی لب پَر می زند و آخرش کمی سرریز می کند. اخم می کنند و ایراد می گیرند. ظرف می شکند! نادر طوفانی می شود که سالها بعد آثار ویرانی را به رخ می کشد.

نادرخان بد کرد اما حرفش همیشه حرف رود. همان که گفت، دنبال همان رفت. می توانستند نگذارند. ولی او را هم گذاشتند تنگ پدرش و او هم راهی ندید جز برگشتن به شیوۀ پدر، منتها به روش خودش.

هیچکس نادر را در قدوقوارۀ واقعی اش ندید، حتی زمانی که مثل مار آماده چنبره زدن و گزیدن بود. حتی نصرت هم نتوانست او را به موقع درست ببیند. اگر نه، به قول خودش همان مرام دوستی و برادری را به کار می برد و آب از آب تکان نمی خورد.

شاید بازی علی مصفا شخصیت نادر را برایم قابل توجه تر کرده باشد. خوب بالید و به اوج رسید و خوب شکست. شخصیت مثبت دوست داشتنی هم دکتر شمس بود که بیشتر از حرف زدن، عمل کرد و شلوغ بازی هم درنیاورد. چوب توی لانۀ زنبور هم نکرد، مگر وقتی که وقتش بود.

*کارگردان این مجموعه سامان مقدم است. یک سیروس مقدم هم داریم که با آن مجموعه های طولانی و زیادش، گویا به [کارخانه سریال سازی مشهور است]. سریال هایی که اگر ببینمشان اول خوشم می آید ولی هرچه می گذرد ... دوتا مقدم، اما آن اولی کاردرست تر است، چه جور هم!



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/۸/٤ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن