در فضای نامتناهی میان ستارگان بگرد

من آنجا در انتظار تواَم.

پی ام آر

***

خیالباف

نوشتۀ پم مونیوس رایان، ترجمۀ ریحانه عبدی

نشر ماهک

[داستان کودکی و نوجوانی نِفتالی (پابلو نرودا)] است که با زبان آمیخته به شعر و احساسات دوست داشتنی، با غلظت بالای تخیل، روایت می شود. این کتاب جوایزی برده و از گروه فلسفه شورای کتاب کودک خودمان هم چهار ستاره گرفته.

نفتالی کودکی حساس است به کلمه ها عشق می ورزد. هر کلمه برای او دنیای خاصی است که ذهن او را برای ورود به تخیلات شاعرانه اش فعال می کند. برعکس، اعداد از ذهنش سُر می خورند و با ریاضیات میانۀ خوبی ندارد. اشیا، هرچه تک افتاده تر و عجیب تر باشند، درنظر او جذاب ترند. او مجموعه ای از این چیزها دارد؛ از پر و لانۀ پرندگان گرفته تا کلید و میوۀ کاج. آدم های زندگی او محدودند و بهترینشان لوریتا (خواهرش)، مامان جان (نامادری)، .. و بلانکا، تصویر کامل نشدۀ معشوقی که غیب می شود. پدر مردی سختگیر و بسیار کمال گرا است. تنها کسی که هیچ وقت نتوانست شخصیت پسرش را بپذیرد، حتی زمانی که «روی خوشش» را نشان داد.

از بهترین و شگفت انگیزترین اتفاق های زندگی نفتالی، سفر به جنگل بود و آشنایی با کتابخانۀ شهر ساحلی، که به کشف کلبه و دریاچۀ قوها ختم شد. ولی هر دو اتفاق عاقبت چندان خوشایندی نداشتند. ماجرای پرچین و دستی که گوسفند اسباب بازی را پشت حفرۀ آن گذاشت، در مرتبۀ بالاتری از این دو اتفاق قرار می گیرد. شاید بشود گفت این چیزی بود که آیندۀ نفتالی را رقم زد. همان چیزی که نویسنده را به نوشتن این کتاب تشویق کرد.

آواز چوکا تعبیر شد، اما پس از گذشت سال ها!

نرودا برای مردم معمولی  و از چیزهای معمولی می نوشت. او معتقد بود وقتی کسی چیزی را لمس می کند، انگشتانش اثری از حضور او روی آن باقی می گذارد و گوشه ای از آن حضور در خاطرۀ آن شیء حک می شود*. ص7-236

* شبیه یکی از بُن مایه های داستان پرنیان و پسرک (The Gossamer) از لویس لوری عزیز.

_ متن کتاب به رنگ سبز است، چون نرودا احساساتش را با قلمش نیز فیزیکی کرده بود. ترجیح می داد با جوهر سبز بنویسد، چرا که فکر می کرد سبز رنگ امید است. ص237

__ [چند شعر از نرودا]



تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٤/٩/۱٢ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن