گاهی م مثل جوراب ابریشمیای ساق بلند گرون قیمت جولیا پندلتون که رو اعصاب جودی بود ...



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٤ | ٦:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()

یکی از خودآزاری های من این شکلیه که، عینهو کارتونا، این روزا یک هیئت فرشته ای میاد توی ذهنم و میگه: نه سندباد، نگران نباش! من بهت نیاز دارم و خوشحال می شم فلان مورد رو بسپرم به تو. هیچم دیر نیست. یادته چند ماه پیش دلهره داشتی، ولی وقتی کارتو انجام دادی فهمیدی اصن از این خبرا نبوده که بخوای بابت چیزی نگران باشی؟ ...

در کنارش یه هیئت هشدار دهنده_ حالا نه شبیه دیو، با دوتا شاخ و یه دم و چنگال به دست_ ظاهر میشه و میگه: درسته منتظر می مونم، ولی نه تا این حد!! دیگه تا کِی؟ آخه تا کِی؟ بجنب! نه، نمی خواد، همین الآنشم دیره!!...

_ و البته آدم حالش که گرفته باشه، می تونه چند قسمت جودی اَبوت ببینه تا یه چیزی ته دلش قلقلک بشه بتونه دور بعدی چرخ و فلک به سمت بالا حساب کنه.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/۱۸ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()

Black sails

(series)

ماجراهای قبل از داستان جزیرۀ گنج

لانگ جان سیلور هنوز شخصیت خیلی خاصی در حد جزیرۀ گنج نشده اما قابل قبوله و ویژگی های خودشو داره

از کاپتان فلینت این داستان بیشتر خوشم میاد تا باقی شخصیتا

 

My daddy long-legs

معرف حضور هست دیگه!

جودی خیلی شلوغه و غیر از اون زیادی و بیخودی دهنشو باز می کنه

اینا غیر از اینه که بگم شخصیتشو دوست دارم یا نه

 

Exodus Gods and kings

مممم... فکر نکنم چندان ازش خوشم بیاد

هنوز تموم نشده! بله این بلاییه که من سر فیلمای طولانی میارم؛ تیکه تیکه دیدن!

 

Rosewater

اینم خوب نبود! اندکی گلشیفته داشت و کمی بیشتر از اون شهره آغداشلو، و البته اون ایرانیایای دور و بر شخصیتای اصلی بهتر بودن!

چرا گائل گارسیا برنال رو اینطوری گریم کرده بودن؟ اینکه بیشتر شبیه ا.نجاد خودمون شده بود که! بهع!!

Two broke girls

(series)

:) :)

مکس خیلی باحاله حتی با اینکه خیلی منفی بینه و تقریباً وافع گرا

صداش و حاضر جوابی شو هم غیر از قیافه ش دوست  دارم

کرولاین (بلونده) اولش توی ذوقم زد اما الآن می بینم اونو هم خیلی دوست دارم ^_^

ساده دل، اما باهوش و وفادار به دوستشه

اُ اِم. جی.!!

مَکس اند کرولاین،

آی لااااوووو یووووو :))))))))))))))))

 

Continuum

(series)

بیش از دو سال پیش فصل اولش رو تقریباً تا آخر دیدم. الآن دوباره دارم از اول می بینم تا داستانش بیشتر یادم بیاد و بتونم دو ف صل بعدی رو هم ببینم. داستانش مربوط به آینده س و سفر در زمان و .. این حرفا داره.

این خانوم که توی تصویر هست، عشق منه؛ هم هنرپیشه ش هم شخصیت داستانی ش با تمام ویژگی هاش. بعدش آقای نوجوون سمت چپی رو دوست دارم که انسان تأثیرگذاریه و البته آقای سمت راستی هم که پلیس و انسان خوب و دوست داشتنی ایه ^_^



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٤ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()

طی این ده روز، یه کتاب از جین وبستر دستم بود که به کندی خونده می شد. بین کتابای کتابخونه چشمم بهش افتاد و خواستم امتحانش کنم. اسمش هست «جِـری جوان» Jerry Junior. ماجراش در 200 ص و درمورد یک پسر جوان امریکایی هست که در یه منطقۀ زیبای کوهستانی و توریستی خلوت در ایتالیا حوصله ش سررفته و دنبال هیجان و ماجراست. یکی از خدمۀ هتل به اسم گوستاوو هم توی نقشه هاش باهاش همراهی می کنه. اینطوریه که با یه خانوم زیبای امریکایی آشنا میشه و طی فراز و نشیب هایی و با مسخره بازیای جالبی عاقبت بخیر میشن .

بد نبود، منتها تصویر روی جلد کتاب، شبیه این نقاشی های انیمه ئی از یک پسر نوجوونه که جاذبۀ کتابو از بین می بره.

برای خودش تجربه ای محسوب می شد در کتاب خونی.



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳۱ | ٦:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن