Taub: He's annoying, he's maddening, but he makes us all better

House M. D. s8 e12: Chase



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٢ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()

آن قدر که اپیسودهای آخر فصل 5 تحت تأثیرم قرار دادند، قرار گذاشته بودم اوایل فصل 6 را شب ها تماشا نکنم. در پست پیش نویس شدۀ منتشرنشده ای بیشتر درموردش نوشتم، این جا دیگر اشاره نمی کنم.

حالا شانس ما را ببین!! اپیسود اول فصل 6 یک ساعت و نیم است و اندازۀ یک فیلم سینمایی وقت می برد!

نتیجه این که House با همان شیطنت موذیانه اش به من نیشخند می زند و من  باید یک شب دیگر با نگرانی به خواب بروم.

*مگر این که بعد از تماشا، چند صفحه کتاب بخوانم و باری که House روی دوش آدم می گذارد، کمی سبک تر شود.

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/٢ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()

هنوز 48 ساعت نشده!

دیشب که خبر پخش شد همه مات و مبهوت مونده بودن، گمونم مثل همیشه. تو بهت و خستگی، یاد ظهر روز قبلش افتادم که برای آخرین بار_ و چقدر اتفاقی_ دیدمش. دیدار اتفاقی که نزدیک به دو ساعت طول کشید و تمام مدت انگار سایۀ سنگینی در کمین بود.

تقصیر من نبود، نشونه ها شروع کرده بودن به حرف زدن. از همون اولی که دیدمش، شش ماه پیش، هم سایه گهگاه خودشو نشون می داد و هم ذهن من دست به کار شده بود. به هر چیز نگاه می کردم رو به سرازیری بود. بالاخره وقتی این آش خوب جا افتاد، سایه بی پروا پرید وسط و یه روز غمگین با دهان او هم حرف زد.

و نهایتش پریروز غروب، همکلاسی م گفت «استاد همه ش میگه اگه عمری باقی باشه، به شرط بقا».. من آدم معتقدی م و می دونم مرگ در یک قدمیه، هرچند همیشه باورش سخته چون لمسش نکردم، باوجود این دونستن وقتی جمله ش تموم شد پشتم لرزید. دلم می خواست یه طوری بشه حتما بهش بگم «خب این یه امر واضح و ناگزیره، ولی خواهشاً انقدر به زبون نیارید». نشد! هرچی بود زورش بیشتر از من بود و به قول بیهقی « قضا در کمین بود کار خویش می کرد».

گفتن سکتۀ قلبی، ولی این یک اسمه که گاهی برای ناتوانی قلب از پر کردن خلأ عمیقش به کار میره. گرچه من فکر می کردم سکتۀ مغزی بوده باشه. انقدر که گاهی به نظرم می رسید بار زیادی روی فکر و ذهنشه.

.. و آخرین لحظات به بدرقه بلند شد. به روی خوش گفت «خیر پیش!»

خیر در پیش بود و برای هرکسی در هیئتی؛ گیرم برای او به شکل سایۀ همیشگی بوده.

و او شنل محتوم پرتغالی بودن رو بر شونه هاش داشت. اینطور که داشت پیش می رفت پرتغالی حی و حاضر و در دسترسی بود. برخلاف سایر پرتغالی ها که یا دورن یا غیر واقعی.

آدیوس!



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٥ | ٦:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن