_ آن قدر فیلمِ ندیده هست که وقتی سراغشان می روم، انتخابشان نمی کنم، چون نمی توانم. برای تشویق خودم سراغ دسته بندی خاص می روم؛ آن هایی که براساس عجله برای دیدنشان دانلود شده اند. چشمم به بخش سوم هابیت می افتد، از آن طرف ادامۀ ماجرای واگرا بودن، کشف دنیای فیلم هایی که زرق  و برق معمول هالیوود را ندارند، .. چشمم به مینیون ها می افتد و درنگ رنگ می بازد.

__ چقدر زود گذشت، نزدیک به یک سال دیگر از عضویت در کتابخانه های عمومی می گذرد و کم کم باید حواسم به تمدید عضویت باشد. با اینکه سال گذشته برای ماه ها به هیچ کتابخانه ای سر نزدم و کتابی نخواندم و .. موتور کتاب خواندن تقریباً پایان بهار روشن شد.

نتیجۀ هیجان انگیزی از بیش از دو دهۀ اخیر زندگی م گرفته ام؛ در فرصت های استراحتی که پیش می آید باید تا می توانم کتاب بخوانم. چون بعدش دوره هایی فرا می رسد که باید با هفت دست کفش و عصای آهنین به اکتشاف های جدید برسم و نهایت لطف روزگار این است که اگر گذارم به مسیرهای رفت و آمد طولانی بیفتد، چیزکی در کیف برای خواندن داشته باشم.

___ از شر جلد اول مجموعۀ آتش، بدون دود در امان ماندم. این جلد سوم مرا دیوانه می کند! انقدر که ناخودآگاه دلم در هوای قهرمان ها می تپد و هر لحظۀ زندگی شان برایم مهم شده. چقدر خوب شد مرحوم ابراهیمی این کتاب ها را نوشت!



تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/۱٤ | ۳:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()

بیشتر از یک سال است که منتظرشان هستم.

در سومین انیمیشن، مینیون ها از زیر سایۀ Gru بیرون آمده اند و فیلم را به نام خود کرده اند! ماجرای مینیون ها پیش از پیدا کردن Gru!

بخش سخت ماجرا این است که فیلم با کیفیت پایین آمده و جلو چشم است اما باید منتظر کیفیت بهترش بمانی!



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٤/٤/۱٥ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : سنـدباد | نظرات ()
  • قالب وبلاگ | گسیختن