از عشق و شیاطین

یک شیطونی هست درگوشم زمزمه می کنه ، بهم میگه یه مدت سراغ کتابای جدید نرم و همین کتابای نخوندۀ خودمو بخونم، یا بعضیا رو برای بار دوم یا چندم بخونم.. انگار بازخونی « خانۀ ارواح » خیلی به مذاقش خوش اومده

/ 4 نظر / 7 بازدید
علیغول

واقعا خوش به حالت کتب می خونی...

سبا

حتما به اون شیطونه گوش کن. شیطون که نیست در واقع فرشته وحی کتابهاته که صدات کردن... برو بخونشون چون احتمالا هیچی بیشتر از خوندن اونا بهت نمی چسبه و حتی اگه بری چیز دیگه بخونی... دلت پیش اوناست.

سبا

اینو یادم رفت اضافه کنم: به حرف کتابهات گوش کن... وگرنه اگه اخلاقشون مثل وروجکای چوب پنبه ای من باشه در صورت بی توجهی به نداهاشون باهات قهر می کنن و تا چند وقت جوری باهات رفتار می کنن که آرزوی شنیدن صدا کردن هاشون به دلت بمونه. یه بار اینو تجربه کردم، آخر سر مجبور شدم برم منت کشی... البته خدا کنه خلق کتابهات مثل مال من نباشه، چون واقعا حس مادری رو دارم که با یه عالمهههه بچه ی قد و نیم قد تخس و خصوصا لجوج سرکار داره.!!!

سارا

سلاااااام سندباد جونم تو چقدر اینجا مطلب نوشتی که من هیچی نخوندم اما امروز تا اخر صفحه رو یجا خوندم... الان من مدتیه کتاب خاصی نخوندم... منم تصمیم گرفتم تا این کتابایی که دارمو نخوندم چیز جدیدی اضافه نکنم. الان شروع کردم به خوندن کتابی از استر که بی اندازه دوستش دارم... حتما خوندی. اختراع انزوا.بیشتر از ایزابل نوشتی. منم که تنها کتابی که از ش خوندم همون خانه ی ارواح بود که برام آورده بودی. خیلی دوستش داشتم. جمله ها و صحنه های کتاب و شخصیت ها رو هنوز با این حافظم یادمه :-)بعضی نویسنده ها هستن که آدم با خودش فکر می کنه کاش تمام کتابها رو اونا می نوشتن... مث گابریل گارسیا واسه همین شاید الان که کتاب خانه ی ارواح رو دوباره البته چند باره خوندی ناخودآگاه خسی بهت میگه دلش می خواد فقط از همین نویسنده های عالی بخونه. البته این برداشت من بود[زبان]