باغ مخفی

عنوان کتاب بالاخره وسوسه م کرد تا برش دارم. «باغ مخفی*» همیشه منو یاد یه سریال انگلیسی می ندازه که یه دختری به اسم هریت بود و ماجراهاش.. البته تا یادمه هریت از شخصیت های باغ مخفی بود!

چون یه بار با دوستام درموردش صحبت می کردیم و هرکدوممون داستانی تعریف کردیم که هم شباهتهایی به هم داشتن و هم تفاوتهایی، دوست داشتم بخونمش ببینم بالاخره اون تصاویری که توی ذهن من مونده چرا و از کجا اومدن.

فعلا که حدود 50 ص شو خوندم و از توصیفای نویسنده درمورد بیشه زار ، خونۀ متروک بزرگ با صد اتاق قفل شده ، راهروهای تو درتو که راحت توشون گم میشی ، دیوارکوبهایی با مناظر عجیب یا آشنا، گریۀ مرموز بچه ای که دیده نشده، پرتره هایی که صاحباشون متعلق به زمانهای دیگه ای ن و از توی تصویرشون به مری خیره شدن، باغ هایی که به هم راه دارن و از همه جالبتر سینه سرخ شیطون داستان خیلی خیلی خوشم اومده.

در ضمن توی این کتابخونه یکی از عشقای قدیمی مو هم ملاقات کردم؛ «برادران شیردل» از آسترید لیندگرن. اینم رفت توی لیست دوباره خونی البته بعد سالها و البته خرید به محض یافتنش.

انقد کتابای نخوندۀ این کتابخونه ها بهم هیجان و انگیزه میده که دیگه چندان از رفتن به کتاب فروشیا ذوق نمی کنم؛ مگه دنبال چیز خاصی باشم و یا بخوام کتابی رو برای خودم داشته باشم. اعتراف سختی بود ولی خب بد هم نیست . همیشه دوست داشتم روی این اشتهای کتابی م تسلط داشته باشم اینم روش خوبیه. ولی باید بگم اوائل که عضو یه کتابخونه ای میشم هم خیلی وحشی بازی درمیارم! هی کتاب بر میدارم و هی نمیرسم همه شونو بخونم. آخه کتابایی که خوبن موقع/ بعد از خونده شدن هم زمان لازم خودشونو نیاز دارن تا جا بیفتن و برن توی گوشت و خون آدم. اینو هم می تونم الان کنترلش کنم.

یه اعتراف دیگه م اینکه هنوزم وقتی میرم کتاب فروشی، اگه چشمم به «هری پاتر» های ویدا اسلامیه بیفته دوست دارم بازم یه نسخه ازشون بخرم!! اینو کجای دلم بذارم آخه؟؟

گمونم این پست ادامه داشته باشه، یا شایدم بقیه شو تو یه پست جدا بنویسم. خب اولش که می خواستم بنویسم فکر نمی کردم اینقد طولانی بشه.

_ نویسندۀ این کتاب، خالق داستان معروف «سارا کرو» هم هست.

*« باغ مخفی » ؛ فرانسیس هاجسن برنت ؛ مهرداد مهدویان ؛ کتابهای بنفشه (قدیانی).

/ 3 نظر / 3 بازدید
مریم

سلام،کتاب باغ مخفی قشنگه؟من هر دفعه میرم کتابخونه چشمم میخوره به این کتاب ولی دودلم برش دارم..

مریم

سلام سندباد جونمممممم. کتاب بچه های راه آهن تمام شد.کتاب باغ مخفی هم خیلی قشنگه.دقیقا از همون کتابای ماجراجویی که من دوست دارم.من اگه جای مری بودم با اینکه خانم مدلاک یه بار مچمو گرفت ولی بازم قایمکی میرفتم تو اون اتاق ولی ایندفعه با دقت بیشتر که لو نرم..ولی از یه طرفم به ریسکش نمی ارزه که تو اتاق زندانی بشم و حداقل به اون باغ مخفی نرسم.چقدر هیجان انگیزه.. [رویا] سندباد جونم یه سوال..خیلی دودلم کتاب ساراکرو رو از کتابخونه بگیرم یانه،به نظرت جالبه؟[ناراحت]

مریم

خیلی کتابش جالبه الان رسیدم صفحه 198. وقتی کتابش رو میخونم یاد روزایی میفتم که من و بچه های اقوام قایمکی و به صورت ماجراجویانه میرفتیم تو باغ بابابزرگمون.یا نقشه فرار از خونه رو میکشیدیم و در آخر موفق میشدیم.. میترسم بگیرم و ازش خوشم نیاد،آخه تو بخش رمان های کلاسیک نوجوان هست.. این چند روزه کلا اخلاقیات من دچار تحول شدن و تغییر کردن..همش به خاطر اینکه کتاب لطفا گوسفند نباشید رو میخونم،شما بخونینش مطمئنا خوشتون میاد