سوزنده مثل گناه

کتاب « داغ ننگ » از هاثورن رو بالاخره بعد از سالها دست گرفتم و ماه پیش خوندمش .

دقیقا 10 سال پیش بود که یکی از استادهای نازنینمون به این اثر به صورت خاص اشاره کرد. بحث سر آرکی تایپ ها ( کهن الگوها ) در ادبیات بود که در آثار مختلف به نوعی تصویر شدن . یکی از اون ها عشق بین یه فرد روحانی و فرد غیر روحانی هست که معمولا منجر به گناه میشه . نمونۀ کهنش برای مثال داستان « شیخ صنعان و دختر ترسا » در منطق الطیر عطار نیشابوری هست . نمونه های معاصرش هم « پرندۀ خارزار » از کالین مکالو و « داغ ننگ » هستن . یادمه یه نمایشنامه هم از خانم چیستا یثربی خونده بودم در کتاب « مرد آفتابی ، زنان مهتابی » که همین موتیف رو داشت .

« داغ ننگ » متن خوبی داره . ترجمه ش چون قدیمیه خیلی روان و امروزی نیست اما چون کار یه مترجم حرفه ای _ خانم سیمین دانشور _ بوده  قابل اعتماده . همون طور که در مقدمۀ داستان هم اومده ، هاثورن به عناصر طبیعی در این اثرش _ مثل باقی آثارش _ خیلی اهمیت میده و عواطف و درونیات شخصیت های اصلی رو با تغییرات جوی یا تصویری که از طبیعت اطراف میده بیان می کنه . همچنین توصیف طبیعت رو گاهی به عنوان مقدمه ای برای آغاز یه حادثه یا تغییر در داستان به کار می گیره . برای مثال وقتی شخصیتی افسرده یا ناراحته ، هوا ابری و گرفته ست یا باد در درختان می پیچه و صداهای خاصی ایجاد می کنه . اما وقتی امیدی در دل کسی جوونه می زنه ، از تلالو آفتاب یا رگه های نور بین درختان میگه ...

غیر از اینها موتیف گناه و حمل بار گناه و آثار اون در زندگی افراد رو تا می تونه دقیق و عمیق بیان می کنه . اون حرف A که به عنوان نشان گناهکار بودن بر لباس زن داستان نقش بسته از ابتدا تا انتهای داستان در همۀ زیرو بم های زندگی اون حضور پررنگ داره .

و نکتۀ دیگه این که در این داستان ، شخصیت اصلی و به نوعی قهرمان ، زن هست که زمام پیش رفتن اون رو به دست میگیره و تحولی که در اون ایجاد میشه بر کل ماجراها تاثیرگذار میشه . چون هاثورن در پی ایجاد فضایی در جامعه بوده که زنان بتونن با آزادی بیشتری زندگی کنن و در امور جامعه موثر باشن .

/ 2 نظر / 4 بازدید
پرکلاغی

کتاب رو تونستی‌ تموم کنی‌؟ من فقط خلاصه ش رو خوندم. بیشتر هم به خاطره ارزش ادبیش کنجکاو بودم چون تو کلاسهامون گاهی‌ ازش اسم میومد. یه وبلاگر دیگه نوشته بود خیلی‌ خسته کننده بوده. ولی‌ خوب تا آدم خودش نخونه متوجه نمی‌شه.

بهاره

البته منم کتاب رو بخاطر اینکه توی دانشگاه برای درس رمان بعضی اساتید این کتاب و کار کرده بودن کنجکاو بودم بخونمش. چون اساتید ما کتاب های دیگه ای رو برای کلاس ما معرفی کرده بودند.ولی صادقانه باید بگم. کتاب کسل کننده ای بود. گاهی آرا و نظرات نویسنده و یا توصیفات طولانی از تفکرات و روحیات شخصیت ها اینقدر طولانی می شد که واقعا خسته کننده بود. ریتم داستان خیلی کند بود. در واقع این سبک دیگه پسند خواننده امروز که درگیر سرعت پیشرفت دنیا شده نیست.شاید یکی از علت هایی هم که از خوندن این داستان لذت نبردم این بود که از جریان داستان اطلاع داشتم. درباره هاثورن باید اینو اضافه کنم که او متعلق به یک طرز تفکر مذهبی خاص هست که معتقد هستند گناه کردن راهی می تونه باشه برای تزکیه. همین طور که توی داستان داغ ننگ نشون داد.