365 ،

6 ،

7 ،

... یک _ دو روز بیش و کم !

چه فرق می کند ،

به جز گذر ثانیه ها ؟

همان " سیصد و شصت و پنج حسرت "* ، غنچۀ شکفته بر قلم نازنین شاعر خودمان بهتر است ! .....

گاه حادثه ای در قلب زمان می شکند که تهی بودن نقطه ای را در چرخش بیست و چهار ساعتۀ روزها ، هر روز ، احساس می کنی . نقطه ای که دیگر روشن نخواهد شد ، هرگز ! مشعله ای که آن را برافروزد ، از جنس ما نیست . برای برافروختنش ، همچنان که فرو مردنش ، _ فرو کشتنش _ را ، باید در انتظار ِ _ در حسرت ِ _ حادثه ای بود .

نقطه ای که فراتر از یک انسان است .

همیانی از زمان را به دوش می کشم ، همیانی آن چنان فراخ که هر روز ِ بعد از این را باید همچون ستاره ای از شاخسار شب بچینم و در دل آن پنهان کنم  . این ، گاه شمار ِ روی دیگر زندگی من است .

مرکز حادثه ای که سرآغاز این تقویم بود ، به طرز غریبی شایستۀ ستایش با واژگانی این چنین فاخر و رسا است :

چه مردی ! چه مردی !

که می گفت

قلب را شایسته تر آن

که به هفت شمشیر عشق

در خون نشیند

و گلو را بایسته تر آن

که زیباترین نام ها را

بگوید .

و شیرآهنکوه مردی از این گونه عاشق

میدان خونین سرنوشت

به پاشنۀ آشیل

در نوشت . _

رویینه تنی

راز مرگش

اندوه عشق و

غم تنهایی بود .

« آه اسفندیار ِ مغموم !

تو را آن به که چشم

فرو پوشیده باشی ! »**

 * محمد علی بهمنی

** احمد شاملو

سوگ سهراب؟ سوگ ناصر؟

/ 6 نظر / 2 بازدید
هلن

سلام روحش شاد. يقين داشته باش که روحش تا به ابد زنده است.

هری پاتر

سلام.....باورم نميشه.....ديگه فکر نمی کردم دوباره وبتون رو با پست های جديد بخونم..... شعر خوبی هم انتخاب کرده بودين....موفق باشين

هلن

متن خيلی سنگينی بود ! برای پذيرفتنش با خودم روراست نيستم . می دونم ممکنه این واقعیت درصد بالايی داشته باشه توی اين روزای من ، اما با اون شمعی که مصرانه يه گوشه روشنه و بيماری خوش بينی منو دامن می زنه چکار کنم ؟ سلام پرند جان راستش نفهميدم چی ميگی ولی اگه شمع روشنی داری يعنی اينکه اميدواری.پس اين متن در مورد تو مصداق نداره خدا رو شکر.

هلن

پرند جان سلام منبع اين داستانها رو راستش نمی دونم و اغلب اونها از طريق ای ميل بدستم می رسه.و هر وقت که منبعش برام مشخص باشه حتما می نويسم. اينکه تو تو يه موقعيت خاصی بودی و من هم داستانی که بهش می خورده رو نوشتم برام خيلی جالبه مطمئنم که آشنايی من و تو اتفاقی نيست.

پر از خاطرات ترک خورده ايم

با سلام و سپاس از لطف و توجه تون بی نهايت سپاسگزارم ... گمان ميکنم اگر اشاره ای شد به نام کتابها و اين که به قول معروف اهل کتاب شدم آغازش با مطالعه ی کتابهای استاد بود ، ليکن ساير کتابها در مقاطع مختلف سنی ديگه ! حالا مال هر زمانی که تصورش رو بکنيد خاطرم هست که جمله ای هم نوشته بودم مبنی بر اينکه از درون کتابها اسم کتابهای ديگه رو استخراج ميکردم ... و ... البته اين شايد هم مربوط به اين ميشه که من گاه در نوشته های مربوط به گذشته چند خطی هم از زمان حال نوشتم بايد مرتب کنم همه چيز و ... و اما اجازه بدين مطلب شما رو هم بخونم و اگر حاشيه ای بود خواهم نوشت !

پر از خاطرات ترک خورده ايم

سلامی دوباره ... اگر به بالای اون مطلب توجه کنيد ميبينيد که نوشته شده از دستنوشته های پيشين و تاريخ هم گذاشتم . خب من يک وبلاگ ديگه هم دارم که در بلاگفاست و ميشه گفت مربوط به حدود ۲ سال و نيم پيشه و هنوز هم بحمدلله و المنه فعاله ! گر چه بعضی از پستها رو به ثبت موقت مزين کردم و بعدها شايد بازشون کنم اما هستند هنوز بيشتر دلنوشته ها ! آدرسش رو براتون ميذارم دوست داشتيد سری بزنيد . در اينکه کنجکاويد خيلی خوبه و خدا رو شکر اما در مورد بنده نميدونم چی بگم ! اين آدرس اون وبلاگه http://hura.blogfa.com