ای گـِل بگیرنت که هرچی نوشتم ، پرید !!

طی هفته های گذشته چندتا فیلم دیدم که خیلی دوستشون داشتم :

Agora : ساختۀ کارگردان مورد علاقه م اَلـخاندرو اَمِنابار که فیلم « دیگران » ش منو خیلی شیفتۀ خودش کرد .

ماجرای این فیلم در شهر _ فکر کنم _ اسکندریه قرن 4 میلادی اتفاق میفته که از مراکز دانش در دنیای اون روزگار بوده و همچنین محل تلاقی و جدال فرهنگ ها و مذاهب گوناگون ؛ بت پرست ها ، یهودیان و مسیحیان که هر کدوم با تمام قوا و تعصب های کورکورانه سعی در به اثبات رسوندن خود و سرکوب دیگران دارند .

ریچل وایز در این فیلم در نقش یک خانم متفکر و دانشمند و معلم ظاهر می شه که نظریۀ خورشید مرکزی کوپرنیک رو حدود 14 قرن پیش از اون ، در مقابل نظریۀ نادرست زمین مرکزی بطلمیوس کشف می کنه ، اما نتیجۀ تحقیقاتش متأسفانه مثل زندگی ش در محاق دیدگاه های کوته نظرانه و بی پایۀ حاکم بر اوضاع به فراموشی و خاموشی سپرده می شه .


نکتۀ جالب این فیلم حضور همایون ارشادی در برخی صحنه های فیلم در کنار ریچل وایز بود !

Mary & max  : انیمیشن لطیف و فوق العاده جالب توجه . در مورد ارتباط اتفاقی و دورادور دو فرد از دو نقطۀ دنیا با همدیگه س که از لحاظ سنی ، جغرافیایی ، تجربیات و دیدگاه هاشون خیلی با هم فاصله دارن اما این ارتباط گاهی باعث پیشامدهای خوب در زندگی هر دوشون می شه .

Black Swan  : با بازی درخشان ناتالی پورتمن ، در مورد جدال های درونی یک رقصنده که عاشق حرفه ش هست و دوست داره بهترین باشه . این کشمکش ها ، تبدیل شدنش از قوی سفید به قوی سیاه و اجرای هر دو نقش به بهترین شکل اگر چه بهای سنگینی داره ، به زیبایی تصویر شده .

Harry Potter & the deathly hallows / 1 : که البته بهترین فیلم برای من بود بین این چند تا که دیدم و اگر بخوام صحنه های جالبشو بگم ، باید بشینم همه شو تعریف کنم !

ولی یه بخش هایی شو بیشتر دوست داشتم ؛

اون صحنه که قطار هاگوارتز داره در یه برهوت دلگیـــر و تیره به سمت مقصد پیش میره _ در حالی که دفعات پیشین مناظر بیرون قطار سرسبز و شاداب بودن _و مرگ خوارها ناگهان سر می رسند و قطار رو متوقف می کنن تا دنبال هری بگردن ، نویل با شجاعت بلند می شه و میگه : هی بازنده ها ! اون اینجا نیست !

همچنین صحنه های مربوط به حضور دابی عزیز و کریچر _ جن خونگی خاندان بلک _ و کشمکششون با همدیگه !

و غم انگیز ترین بخش هم مربوط بود به مرگ دابــی ...

یکی دیگه از بخش های تأثیر گذار هم مربوط به اوایل فیلمه که اسنیپ با ابهت تموم وارد عمارت اربابی مالفوی می شه _ واقعاً ورود و رفتارش تحسین برانگیزه ! _ و نظر ولدمورت رو به صحبت های خودش جلب می کنه اما نمی تونه از مرگ و شکنجۀ همکار هاگوارتزی ش ( چریتی بربیج ) جلوگیری کنه ... در اون لحظه نگاه مستأصل و تسلیم شده ای داره ... به نظرم این برخوردش کاملاً منطبق بر شخصیتشه که در نهایت جون خودش رو هم در راه آرمان بزرگی از دست میده ...

/ 9 نظر / 39 بازدید
پرکلاغی

وای چقدر چیزمیز نوشتی! آخ جون [لبخند] هنوز نخوندم ولی ذوق زده شدم گفتم اول اینو بنویسم مراتب ذوق زدگی ام رو اعلام کنم [نیشخند]

پرکلاغی

خب من الان اولین مطلبت رو خوندم! اون خانومه قیافه اش اسپانیاییه و من دوستش دارم. وای چه جالب که همایون ارشادی هم اون جا بازی کرده! خیلی جالب بود یادمه یه بار هم راجع به کارگردان این فیلم برام کامنت گذاشته بودی و گفته بودی فیلم دریای درون اش رو دیدی. من هم دیگران رو خیلی دوست دارم. اصلا کلاس کارش با بقیه فیلمهای ژانر وحشت فرق داره خب این از اولین کامنتم در مورد مطلب اول برم بقیه رو بخونم [لبخند]

پرکلاغی

به به میبینم اولین کامنتم تایید شد به سلامتی قالیچه پرنده هورااااااا

پرکلاغی

این Mary & max همونه که با هم پوسترش رو توی باغ هنرمندان دیدیم؟ این طور که نوشتی باید خیلی جالب باشه! من رو یاد کارتون آپ انداخت راستی یه بار نوشته بودی از یه سایت بعضی وقتها فیلم به صورت اینترنتی میخری. یادمه اینقدر وقتی خوندم خوشم اومد از کارت

پرکلاغی

وای راست میگی توی مومیایی هم بازی کرده. میگم کجا دیدمش!!! دریای درون رو فکر کنم مرجان آورد اما ندیدمش. راجع به یه نفره که داره میمیره؟

پرکلاغی

چه جالب من همین دیروز رفتم خلاصه داستان قوی سیاه رو تا وسطاش خوندم! وبلاگهای دیگه کلی راجع بهش نوشته بودن. ناتالی پورتمن هم که مثل همیشه خوبه!

پرکلاغی

هری پاتر هم که معلومه! یه سندباده و یه هری پاتر. هنوز وقت نکردم برم هری ها رو بخونم. راستش متن انگلیسی شون به نظرم خیلی ساده و روونه. خیلی زود خونده میشه. به نظرم حتما بخونش! به به اسنیپ! راستی یه عکس روی دیوار فیسبوکم گذاشته بودی، همون که اسنیپ دور خودش میچرخه و ناپدید میشه، اون مال کدوم قسمت فیلمه؟ من میخواستم برای اون لینک نظرسنجی که برام گذاشته بودی، برم به هری و هرمیون رای بدم اما گفتم بذار همشو بخونم شاید بازم شخصیت محبوب پیدا کردم!

پرکلاغی

وای چقدر کامنتیدم! یادمه یه بار دو سال پیش هم یه روز با هم توی وبلگ من بودیم! یادته اون روز چقدر کامنت بازی کردیم؟ یادش به خیر! راستی امروز بعدازظهر دوباره باید برم انقلاب! جات رو اونجا خالی میکنم

پرکلاغی

خب سندباد جونم من دیگه برم [خداحافظ] بقیه جواب کامنتهام رو میام بعدا میخونم [بغل]