احوالات نگاری

سه _ چهار هفته ای هست که به زور وجدان درد و یادآوری روحیۀ تنوع طلب هم که شده ، سر قاطر چموش ِ* « موسای جان » رو کج کردم سمت قفسۀ داستانا و رمان های وطنی

اول از همه « من ِ او » ی امیرخانی رو ناتمام رها کرده ؛ بعدش ولی « کوچۀ اقاقیا » ی راضیه تجار رو یه بعدازظهر تا شب ، در چند نفَس خوند .

« کافه پیانو » ی فرهاد جعفری اما 3-4 روز هست که دستشه و لِک و لِک می کنه و بهانه میاره .. یه چیزی در توصیف ها و پرداخت جزئیات هست که اذیتش می کنه . اونو یاد توضیحات اضافه و جزئیات نگاری گاه به گاه خود من میندازه که در لحظه هوس نوشتنشونو دارم ولی بعد از تبلور روی کاغذ از چشمم میفتن و سبک می شن .

البته از حق نگذریم از بعضی بخش ها خوشش اومده ؛ مثلا  تشبیه پنهانی اون مترجم جوان-ماندۀ سرگردان به خال سرگردان خودش .. یا کلا « گل گیسو » .. امیدوارم تا آخرش همچنان محبوب بمونه این دختر :)

 

 

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
سوسن

موفق باشي. رمانهاي ايراني من رو هم جذب نميكنه. به نظرم توي داستان كوتاه موفقترند. البته به استثناي سيمين دانشور كه رمان سووشونش رو خيلي دوست دارم. [لبخند]

بهاره

هر سه تا رو خوندم. من او رو بخاطر سبک نگارشی دوست دارم. کافه پیانو هم بخاطر فرم داستان پردازی. کوچه اقاقیا خیلی هم خاص و ناب نبود. کتابی بود شاید مثل چند کتاب دیگه. رمان های ایرانی رو بین شاهکارهای جهان می خونم. منتظرم بالاخره یک شاهکار ایرانی هم در عصر حاضر پیدا بشه. گرچه بعضی موارد گاهی تامل برانگیز هستند.[گل]

پرکلاغی

دوست جون چرا خیلی‌ وقته آپ نکردی؟ دلم برات خیلی‌ تنگ شده بیا [نگران]

پرکلاغی

"من او" توی دورهٔ دبیرستان و سال پیشدانشگاهی خیلی‌ تب ش بچه‌ها رو گرفته بود و دست به دست میشد ولی‌ هیچ وقت فرصت نشد بخونم. انگار از سال پیشدانشگاهی به بعد یهو پرت شدم توی یه دنیای دیگه! سیر کتابخونی من عجیب عوض شد از اون سال به بد. کوچهٔ اقاقیای راضیه تجار راجع به چی‌ هست؟ دلم می‌خواد بخونمش حتا اگه اصلا هم به مذاقم خوش نیاد ولی‌ دلم هوس یه رمان تازه منتشر شدهٔ فارسی رو کرده. از کافه پیانو هم هیچی‌ راستش رو بخوای یادم نیست. فقط یادمه اون خانومه هی‌ کف پاهاش رو چرب میکرد و قبل از خواب (اگه اشتباه نکنم) یه لیوان شیر میخورد :))))

پرکلاغی

راستی‌ این قضیه ی "موسای جان" چیه اینجا نوشتی‌؟ برام خیلی‌ عجیب و تازه و جالب بود وقتی‌ بار اول خوندمش و هر بار که چشمم به مطلب میفته همین حس رو در موردش دارم!