کشویی به نارنیا

   چند وقت پیش که کشو جان را مرتب می کردم و سر ذوق آمده بودم، می خواستم بلافاصله مشاهدات و دستاوردهایم را ته همان مطلب اضافه کنم، ولی نشد. چون طبق معمول، چیزهایی پیدا کردم که ساعت ها مشغولم کردند و دیگر چیزی برای نوشتن نمانده بود.

   مهم ترینشان چند نامه از دوستانم بود که طی آخرین سال های استفاده از سیستم کاغذ و قلم و ادارۀ پست برای نامه نگاری، به دستم رسیده بود و نگهشان داشته بودم. سال ها قبل هم تمام نامه های دوستانم را نگه می داشتم، کنار باقی گنجینه ام. اما طی یکی از جا به جایی های ماجراجویانه، اهل خانه از غیبت طولانی من استفاده کردند و فنگ شویی به راه انداختند و فکر کردند چون من چیزهایی را با خودم نبرده ام، پس نمی خواهمشان. همۀ آن چیزها در صندوقی آهنی بود که مانند مادر موسی به نیل سپردندش! البته چندان ناراحت نیستم. همان سال ها کلی خوانده بودمشان و اگرچه کلماتشان یادم نیست، چیزی مثل انرژی از آن ها در فضای حافظه ام باقی مانده که خوشایند است.

   نامه هایی که در کشو پیدا کردم با آن ها که از دست داده بودم متفاوت اند؛ از لحاظ فرستنده، دورۀ نامه نگاری، مطالب، ...

    همیشه خاطرم بود چندتایی نامه از آن روزگار باید توی کشو باشد ولی حقیقتش بیش از 3-4 تا را انتظار نداشتم. ولی دیدم تقریباً خیلی اند، خیلی. همان لحظه نشستم به خواندنشان. قدری از خودِ گذشته ام یادم بیاید. ما سه دوست خاص با ارتباط سافیستیکیتدی!

   کلی چیزهای جورواجور هم پیدا کردم؛ از لیست خرید کتاب های نمایشگاهی سال های مختلف گرفته تا تقویم های کوچک و ... بعضی ها را یک راست انداختم توی نایلونی که تا نیمه پر شده از آشغال و چیزهای تاریخ مصرف گذشته. بخشی را نگه داشته ام تا اول یه عکس یادگاری ازشان بگیرم بعد راهی زباله دانشان کنم و بعضی ها را باید چیزهایی از رویشان یادداشت کرد و یا شاید هم نگه داشت، هنوز.

  کارت پستال های قدیمی که خودم خریده بودم یا از طرف دوستان بوده، کلی برچسب و استیکر، کلی چوق الف و ........ وسط کار هم به هوای آوردن دستمال نمدار پا شدم و در مسیر بازگشت چایی برای خودم دم کردم و اینجا نشستم چیزهایی تایپ کردم و ... برای همین ماجرای کشو جان نیمه کاره ماند.

/ 3 نظر / 21 بازدید
پرکلاغی

چه کشوی هیجان‌انگیزی! و وای اون نامه‌هایی که دورانداخته شده. کاش ازشون یه اسکن داشتی. با وجود مامانم توی خونه من عمرا بتونم همچنین کشوی نارنیاواری داشته باشم :(

بلارمین

وای منم یه جعبه پر از نامه دارم اکثرشون برای مریمه و چندتایی هم مطعلق به دیگر دوستان جعبه ام تا سرش پرپر شده باید برای امسالم جعله تازه بسازم من دارمشون همیشه..هرنامه داستان خودشو داره...منو مریم هنوزم مینویسیم وقت مدرسه بیشتره من که صبح دارم میرم اونا رو تو صندق پست مریمینا میندازم بعد از ظهر وقتی داره برمیگرده جوابشو برام زیر درمون میذاره با اینکه چندبار بهش گفتم اونم توی صندق بذاره...

مریم

نامه نوشتن یه کار هیجان انگیزه،وقتی میری سراغ صندوق پستتون و میبینی یه نامه داری خیلی به آدم هیجان میده. من همیشه دوست داشتم این راهکار نامه نوشتن از راه دور همراه با تمبر و اینا رو تجربه کنم. ولی هیچوقت نشد. میدونی گاهی اوقات دلم میخواد هدویگ داشته باشم و نامه ام رو با اون برای مبینا بفرستم.اونم داخل مدرسه.