«لیلی و مجنون» به روایت سندباد

ای نیــمـۀ تـیـــــر ِ نـود و چـــار،

دوسِت دارم نه کم، که بسیار!

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
بلارمین

سلام سند باد جونی! یه چند وقت مسافرت بودم ولی وقتی رسیدم تمام پستات رو خوندم هیییی چقدر از این کشو ها تو اتاقم هست که باید برای شروع مدرسه تمیزشون کنم خدا بخیر کنه... امروز بعد کلاس ریاضیم رفتم کتابخونه کتاب اتش بی دود رو اولین جلدشو گرفتم دخی هم برای تولدم کتاب دکتر جکیل و اقای هاید رو برام خریده...اخجووووون کتاب دارم!!!

پرکلاغی

باید دید نیمه تیر چه اتفاقی افتاده که اینقدر دوسش داری [مغرور]

مریم

بلارمین جان دخی نه مریم...قاطی کردی اسمامو...[نیشخند] از صبح تا حالا هی دارم این شعر رو میخونم و بهش فکر میکنم.خیلی باحاله...تلفظش راحته...هی تو ذهنم تکرار میشه.:)))))

مریم

آره من بودم...آخه من از وقتی تو وبلاگ دوستم مروارید با اسم دخی وروجک کامنت میزاشتم دیگه تو وبلاگ دوستام با این اسم میرم.فقط وبلاگ شما و سبا با اسم خودم کامنت میذارم. دوستام هم اسممو مخفف کردن صدام میکنن دخی.

مریم

دقیقا درست فکر میکردین،وروجکم نیستم همچین...ولی از این اسم خوشم اومد...خوشم میومد دوستم بهم میگفت وروجکِ مروا... کلمه باحالیه به نظرم...من بچه مثبت ترین بین دوستامم.:))))باور کن جدی میگما... سندبادجونی دارم یه کتاب میخونم به اسم پسری از گوانتانامو...خیلی باحاله...نویسنده اش هم آنا پررا...

مریم

آره دقیقا...یه حسی تو من هست از وروجک خوشش میاد...[لبخند] آره تقریبا غمگینه...یه پسر به اسم خالد که تو انگلیسی زندگی میکنن ولی میرن پاکستان پیش عمه هاش..اون زمان به افراد شک دارن و اونایی که جزو القاعده هستن رو دستگیر میکنن.خالد رو هم دستگیر میکنن و هرچی اون میگه من پونزده سالمه باور نمیکنن. اولش اصلا فکر نمیکردم خوشم بیاد ازش.ولی الان به نظرم جالبه... گیره سرم شکست هنوز نرفتم بخرم،موهام آشفته است هی بهش میگم آشفته بازار...دیوانه هم نیستم.:)))))