جن رازگوی مخفی در بطری سیسیلی

«اگه بری کار تمومه!»

«اگه نری هم کار یه جور دیگه تمومه!»

سر صبحی تنبلی پیش بینی شدنی ِ قابل دفاع سراغم آمده بود و داشت برایم نقشه می کشید. یکهو صدایی_ که نمی دانم وجدان بود یا بالغ درون یا ... مثلاً همانی که دیروز نقشۀ بیرون رفتن امروز را کشیده بود_ دو جملۀ بالا را گفت و کار تمام شد.

رفتم و آمدم و کارها را هم تمام کردم.

/ 1 نظر / 7 بازدید
پرکلاغی

اینقدر این نداهای نهیب زننده خوبند، کاش فقط بیشتر به سراغ آدم میومدن :((