صفحه در صفحه

دیگه می تونم به خودم قول بدم جریان و روند مطالعه م حتما حتما عوض میشه!

مدتها ذهنم درگیر این قضیه بود و پارسال هم تصمیم گرفتم بالاخره تصمیم بگیرم! ولی دلم سمتش کشیده نمی شد. الان دو هفته ای هست که بهانۀ قوی دستم اومده برای اینکه برگردم سر کتابای تخصصی و کتابای زیاد و حجیم عزیزمو بخونم با تمام مخلفات و عوارض و حواشی و ... خب برای هرکدوم از این کتابا، کتابای جنبی زیادی وجود دارن و به جرأت می تونم بگم یه عمر منو مشغول می کنن.

به خصوص که این بهانۀ جدید منشأ آشنایی با کتابهای جدیدتر در این زمینه هست!

البته من تازه با فانتزی و مخلفاتش آشنا شدم و مطالعۀ این ژانر رو در کنار کتابای وقت پرکن و لازم-برای-خوندن و دوست داشتنی دیگه ادامه میدم همچنان.

خلاصه که دنیای کتابی م متنوع تر شده و خواهد شد

/ 7 نظر / 7 بازدید
مریم

سلام..کسی اینجا نیست؟ سندباد جونی؟ اینجایی؟ خب در هر صورت دل من طاقت نمیاره و باید مرگ والتر رو تسلیت بگم..تسلیتی پر از غم و اندوه،با دلی پر از عشق و چشمانی لبریز از اشک.. و در آخر دلی که انقدر برایت تنگ شده که برای دیدنش میکروسکوپ لازم است..

مریم

والتر پسر آنشرلیه.. خیلی دوستش دارم.. قاچاقی؟؟؟ چقد جالب،انگار آدم از یه ماجراجویی بزرگ جون سالم به در برده و هیچکسم خبردار نشده. در اتاق انتظار منتظرت میمانم.. راستی رفتم کتابخونه،کتاب ادیسه و قصر افسون شده رو گرفتم.. کتاب راز فال ورق رو هم تمدید کردم و دوستم هم کتاب مانیفست و دیوید کاپرفیلد رو از رو کارت من گرفت که آخریشو قراره تمدید کنم و منم بخونم.. کتابش خیلی بزرگه،حتی از پرنده خارزار هم بزرگتره..

مریم

ایشالله،ایشالله که زودتر از همیشه بیای... بدون تو اینجا سوت و کوره و اصلا حال و هوایی نداره.. بیا تا دو باره به همه جا رنگ و رو ببخشی،من که همه جا رو خاکستری میبینم..

مریم

اون که صد البته،لطفا لطفا هر وقت اومدی از کتابایی که در این مدت خوندی،ارتباط با دنیای جوهری و از مجموع خیالات خودت برامون صحبت کن.مثل الن دین (بلندیهای بادگیر)هیچ حرفی رو جا نزار.. کتاب بلندیهای بادگیر 40 صفحه مونده تموم بشه،خیلی قشنگ بود.. حافظت قویه ها، ماشالله هزار ماشالله بزنم به تخته اسم نویسنده بیشتر کتابا رو میدونی..[دست]

مریم

[لبخند] چه جالب.. فک کنم کتاب ققنوس و قالیچه جادو رو کتابخونمون داشته باشه،یه لحظه صبر کنین برم سرچ کنم...بعله داره،فقط باید خدا خدا کنم کسی نگیرتش.اسم کتاب پنج بچه و او آشناست..احیانا تو پست های قبلی اسمش رو نبردی؟؟؟ احساسات من نسبت به هیت کلیف متغیر بود،یه جاهایی انقدر بهش علاقمند میشدم و دلم براش میسوخت،یه جاهایی هم از شدت تنفر اگه میدیدم زنده زنده پوستشو میکندن دلم خنک میشد.. اسرار قصر اپستین رو همین الان دانلود کردم..ااسمش که منو داره جذب خودش میکنه،نهایت جادویی..ولی نوشته های کتاب واضح نیست. راستی کتابخونمون دو تا کتاب از الکساندر دوما به نام های-گروه آهنین-و-ژوزف بالسامو (خاطرات یک پزشک)-داره. وااااای مدرسه ها داره باز میشه،چقدر تابستون زود گذشت به قول معلم پرورشیمون عمرمونه که میگذره،ازش درست استفاده کن.. ولی مدرسه یه خورده خسته کننده میشه برام..چون اتفاق بدی افتاده،پرنده خارزار هم جالب بود..

مریم

سندباد جونی،من اینجا هم نظر داده بودم خودت تایید نکردی یا نیومد؟؟ در هر حال بیخیال،رفتم کتابخونه و کتعابهای جین ایر،ققنوس و قالیچه جادو،تالار اسرار،آنشرلی در جزیره،ارباب دزدها1،و آلبوم خاطرات رو گرفتم البته آخریش از رو کارت دوستم بود که الان دست اون یکی دوستمه.. وااااای وقتی کتاب تالار اسرار رو باز کردم و چشمم به فصل یازدهم افتاد دیدم اون صفحه پاره پاره شده و همون لحظه متوجه شدم نصف صفحات کتاب از رو جلد کنده شده و تازه جلدشم پاره شد.[ناراحت]. نشستم عین یه پرستار صفحات رو چسب زدم و الان میخوام کاری کنم که جلدشم بهش بچسبونم،خیلی دردناک بود انگار تیری تو قلبم فرو رفته بود،میتونستم صدای فریادهای کتاب رو بشنوم که کمک میخواست،الانم دلم نمیاد کتابو پس بدم،خیلی وحشتناک بود..

مریم

خصوصی فرستادم؟ببخشید![خجالت] اشکالی نداره منتشر کنین.با تشکر...[گاوچران] نه بابا تند تند که هیچی نمیفهمم،تالار اسرار که الان اواخرشه.قالیچه جادو هم تا نصفش همون اولین روز خوندم،ارباب دزدها هم که کمه.آنشرلی رو اگه من نمیگرفتم پاییز رویایی برام معنا نداشت.انقد من پاییز رو دوست دارم.مخصوصا وقتی کلی توصیفات از پاییز تو کتاب نوشته که به وجد میام.میمونه جین ایر که خییییلی زیاده چون من متن کامل رو گرفتم.فکر نکنم ایندفعه زود بریم کتابخونه،چون هم من و هم دوستم کتاب زیاد داریم. چقد خوبه که ترمیمشون میکنن..هرکار کردم جلدش درست نشد..[ناراحت]