دروگون

تو یه لیوان بلور قدری زعفران کف مال/ کف ساب ریخت و روش آب تازه جوشیده . قدّ یه تخم کبوتر هم نبات زرد انداخت ته لیوان . سرش رو با یه نعبکی سفالی قهواه ای بست و گذاشتش روی بخاری که آروم می سوخت ...

بعد ده دقیقه که برگشت نگاهش کرد ، رنگ دادن لحظه به لحظه ی زعفران ها رو حس کرد که حالا رنگ آب رو بیشتر تغییر داده بودن و دست از کارشون بر نمی داشتن . عین تولد یه اژدها ؛ همن طور کهدَنی } منتظرشون بود تا سر از تخم دربیارن . .. و دقیقا کارکرد یه اژدها رو هم از معجون مورد نظر توقع داشت .

/ 4 نظر / 3 بازدید
سوسن

سال اژدها مبارک [قلب]

Parkalaghi

واسه غذا می‌خواستی یا می‌خواستی خودت بخوری؟ دلم هوس چای سبز با زعفرون و گلاب کرد!

Parkalaghi

چه جالب، منم امتحان کنم پس. راستی‌ من نمیدونستم امسال سال ازدهاست، تا این کامنت دوستت رو خوندم. پس سال خوبی‌ باید باشه

پرکلاغی

یاد هاگرید افتادم وقتی‌ اژدهاش از تو تخم آومده بود بیرون کلی‌ احساساتی شده بود قربون صدقه اش میرفت. رون و هری هم یه جوری نگاش میکردن انگار عقلش رو پاک از دست داده. [خنده]