عناصر مهم مسیر سلوک در منطق الطیر (۳)

اول: [ماجرای پرکلاغی و دی. اچ. لارنس!]

بعدش ادامه مسیر سلوک :

 

۴_ سیمرغ : در میان جانوران مورد ستایش در اوستا ، پرندگان جایگاه ویژه ای دارند . آن ها دارای دو بُعد مادی و معنوی زندگی اند که « جسم آنها ترکیبی است برای ایزدان و نیروی معنوی فـَرّه »* ( حماسه در رمز و راز ملّی ؛ محمد مختاری ؛ ص ۶۸) . از جملۀ این پرندگان عقاب ، سَـئِن ، وارغن و ... هستند که تجسم روحانیت و تقدّس مذهبی و اهورایی اند .

 

سیمرغ از پرندگان اسطوره ای است که در ادبیات پارسی نفوذ چشمگیری داشته و به گونه های مختلف جلوه گر شده است . صفات ویژه آن موجب شده درانواع ادبی این زبان ( مثل حماسه ، متون عرفانی ، ... ) به کار گرفته شود و در هر نوع ، اثری که پدید آمده قابلیّت تفسیر و تأویل به صورت متفاوتی را دارا باشد .

نام سیمرغ در اوستا و آثار پهلوی ذکر شده است . با توجه به آن چه در این آثار آمده سیمرغ پرنده ای عظیم الجثّه است که بر بالای درختی درمان بخش به نام ویسپو بیش یا هر ویسپ تخمک ( : دربردارندۀ تخم همۀ گیاهان ) منزل دارد . معادل نامش در عربی ، عنقا است و تنها در شاهنامه به چهرۀ اسطوره ای آن بر می خوریم . از آن جهت که شخصیت و ظرفیت سیمرغ می تواند تأویل پذیر باشد ، در شاهنامه و آثار متعدد عرفانی ظاهر شده و توانسته شخصیتی رمز گونه در فرهنگ اسلامی بیابد .

نام سیمرغ در اوستا به صورت saen morogha و در پهلوی sen_ murv آمده که به معنی سیمرغ پیشوا و سرور همۀ مرغان و اولین مرغ آفریده شده می باشد ( تجلّی رمز و روایت در شعر عطّار ؛ دکتر رضا اشرف زاده ؛ ص ۶۲) . 

پیش تر به درختی اشاره شد که سیمرغ بر آن سکنی دارد . این درخت در میانۀ اقیانوسی روییده به نام فراخکـَرت و دارای داروهای نیک و مؤثر است ( حماسه در رمز و راز ملّی ؛ محمد مختاری ؛ ص ۱۸۷ ) . به نظر می رسد که ویژگی های همین درخت در حماسه به خود سیمرغ نسبت داده شده و به صورت درمان بخشی آن تجلی پیدا کرده است . ( برای نمونه در مبارزۀ بین رستم و اسفندیار ، رستم زخم بر می دارد و سیمرغ او را مداوا می کند ).

در شاهنامه ، سیمرغ بر فراز البرز جای دارد و البرز محور و مرکز عالم است ؛ مکانی است اساطیری و مقدس ، سرچشمۀ تمام آبهای عالم است و مرز نور و ظلمت . در بهرام یـَشت ذکر شده که سیمرغ بر تمام کوه ها احاطه دارد و نیرویش ستودنی است .

عطّار مکان سیمرغ را کوه قاف می داند و در مورد این کوه گفته اند :

« کوهی است که گرداگرد عالم است و ... از زمرّد است و پانصد فرسنگ ، بالا (ارتفاع) دارد و بیشتر آن در آب است و هر صباح چون آفتاب بر آن افتد شعاع آن سبز نماید و چون منعکس گردد ، کبود شود»

( عقل سرخ ؛ شیخ شهاب الدین سهروردی ) (۱)

و در کتاب معجم البلدان آمده که « جنس آن از زبرجد سبز است و سبزی آسمان از رنگ اوست و اصل و اساس همۀ کوه های زمین است . » (۲) ( ۱و۲ از تجلّی رمز و روایت در شعر عطّار ؛ دکتر رضا اشرف زاده ؛ صص ۱۶۳و ۱۶۴  نقل شده اند ) .

سیمرغ در شاهنامه با چهره ای اسطوره ای و به عنوان موجودی ماوراء طبیعی پدیدار می شود که در سرنوشت پهلوانان و حوادث اساطیری نقش دارد ( دیدار با سیمرغ ؛ دکتر تقی پورنامداریان ؛ ص ۶۰ ). در اینجا هیبتی عظیم دارد که جثّه اش به وسعت ابر است و بر آفتاب سایه می افکند . در خاندان زال و رستم نقش مؤثری دارد و برای آنها در چند مورد چاره گری و تدبیر اندیشی می کند . او زال (پدر رستم) را در کودکی پرورده است ، شاه مرغان و فرمانروا ست ، با انسان سخن می گوید و از همه چیز آگاه است .

سیمرغ در ادبیات اسلامی با نام عنقا نیز معرفی شده است . نمادها و سمبل هایی که حضور او در آثار عرفانی پدید می آورد ، از عالم بالا و الهی است . « در منطق الطیر کنایه از الوهیّت است و نزد مولانا نمایندۀ عالم بالا ، مرغ خدا و مظهر عالی ترین پرواز روح شناخته می شود و به طور کلی نمودار تعالی و عروج روح و مراد از انسان کامل است » ( تجلّی رمز و روایت در شعر عطّار ؛ دکتر رضا اشرف زاده ؛ ص ۱۶۵ ) . در واقع تنهایی ، عُزلت و دور از دسترس بودن سیمرغ باعث می شود اهل عرفان آن را نماد روح مجرد انسان عارف بشمارند که از تعلّقات دنیایی بریده است . البته جلوۀ سیمرغ در منطق الطّیر بارزتر است و معمولاً رمز حقیقت مطلق ، منبع و سرچشمۀ فیض هستی یا وجود باری تعالی شمرده می شود که مقصد سالک است و برای رسیدن به آن باید از هفت وادی دشوار گذشت . این سیمرغ ، مظهر تمام نمای جمال و کمال است و از همین رو اولین حکایت مربوط به او بیان می کند که یک پَر از سیمرغ ، تمام زیبایی های عالم را پدید آورده است .

صفاتی که در فرهنگ اسلامی به سیمرغ نسبت داده اند ، همان ویژگی هایی است که به جبرئیل _ از فرشتگان مقرّب _ اعطا شده است ( دیدار با سیمرغ ؛ دکتر تقی پورنامداریان ؛ ص ۱۲۱). موارد دیگری نیز ذکر شده که مطابق آنها ، برخی سیمرغ را همان جبرئیل تصوّر کرده اند ؛ از جمله بنا به آیه ای از قرآن کریم که فرشتگان ، دارای بال توصیف شده اند( سورۀ فاطر/ آیۀ ۱) . از دیگر سو نیز اشاره شده که جبرئیل بر درختی مقدس و آن جهانی جایگاه دارد که گاهی طوبی و گاهی سِدرة المُـنتَهی خوانده شده است .

اشاره به گوشه هایی از نظرات مرحوم زرین کوب در مورد سیمرغ ، در انتهای این گفته خالی از لطف نیست :

با آن که سیمرغ در منطق الطّیر ، عناصری از اسطوره دارد اما با سیمرغ شاهنامه یکی نیست . با عنقا هم که مرغ افسانه ای عرب است ، ارتباطی ندارد . جایگاه او برتر از هفت وادی است که دسترسی به او را ناممکن می کند و قلمرو او طبق نقل صوفیه ، قلمرو ِ ابدیت هاست . ... به دستاویز برخی ویژگی های سیمرغ ( پرورندۀ زال ) و تطبیق آن با آن چه در منطق الطّیر آمده ، نمی توان ادّعا کرد که سیمرغ داستان عطّار با جبرئیل در تلقّی صوفیه مطابقت دارد ... ( صدای بال سیمرغ؛ دکتر عبدالحسین زرین کوب ؛ صص ۱۳۵ و ۱۳۶ ) .

* فـَرّه : فَــرّ یا فـَرّه در باور ایرانیان قدیم ، فروغی است ایزدی ، به دل هرکه بتاید از همگنان برتری می یابد . از پرتو این فروغ است که کسی به پادشاهی می رسد .... فـَرّه در فارسی به معنی شوکت ، شأن و شکوه به کار می رود . ( رزم نامۀ رستم و اسفندیار ؛ انتخاب و شرح : دکتر شعار و دکتر انوری ؛ ص ۶۱ )

. . .

ادامه دارد

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
هلن

واقعا اين شعرا و نويسنده ها اين همه چيز رو از کجا می دونن؟