تور دور اروپا و نخودفرنگی های مهربان

_ وسط روز که آفتاب از پشت به کله م می تابید، به نظرم رسید چیزی این وسط فراموش شده. کدام وسط؟ چه چیزی؟

ناگهان قلبم لرزید! باز هم خواب دیده بودم. خوابی شیرین که وقتی بیدار شدم دوست نداشتم بیدار شده باشم.

خلاصه ش تور دور اروپا بود. و من در ورشوی لهستان از خواب بیدار شده بودم.

__ امروز خیلی خاص بود. اتفاق خوبی که بالاخره رخ داد. یک مهمان دوست داشتنی و کلی حرف و صحبت و ...

امیدوارم باز هم تکرار شود :)

/ 5 نظر / 9 بازدید
سمانه

اگه من بودم سعی می کردم روی کوه های پر برف آلپ بیدار شم . عاشق برف هستم ولی مدتی هست جای زندگی می کنم که مردمش برف ندیدن!

سبا

چه خواب باحالی و چه جای باحالی برای بیدار شدن. منم بارها تو کوچه های سنگفرش شده لندن در حال فرار کردن از دست ولدمورت با هری و هرمیون و رون بیدار شدم. تازه چندبار هم من تو خواب هرمیون بودم و هورکراکس پیدا میکردم....

پرکلاغی

همیشه دوست داشتم بیام خونه ات توی کتابخونه ات نگاه بندازم :) وسایل خونه ات عین خودت بود، ساده و دوست داشتنی. چایی ات خیلی خوشمزه بود و فنجون ها آرامش بخش. عکسش رو گذاشتم توی اینستاگرام. حیف که هر وقت میخوام بیام دیدنت عجله دارم برای برگشت.

مریم

راستی یادته یه انشایی داشتیم که ازت پرسیدم چیجوری بنویسمش؟هنوزم نظرش اینجا هست.درمورد بیدار میشی و صبح میبینی تو یکی از شهرهای آمریکا هستی.اون انشامو دوست داشتم.اونقدر رفتم تو عمقش هنوزم دارم خودمو تو اون خونه قدیمی میبینم که راهروهاش رو به راه پله های هاگوارتز تشبیه کرده بودم.هنوزم احساس میکنم با اون لباسا و پوتین موردعلاقم دارم تو کوچه های لندن قدم میزنم و بچه هایی که دارن برف بازی میکنن رو میبینم.اولین چیزی که با شنیدن اروپا یادم میاد هایدی و پدربزرگش و کوه های آلپ.

مریم

خوب میتونی خودت بنویسی و تو وبلاگت بزاری.ما هم ازش بهره میبریم.تازه شایدم نمره هم بدیم بهت.[چشمک] اومدن مهمونت هم مبارک باشه.میخوام طی اقدامی جانانه انشامو واست پی دی اف کنم و بفرستم.دوست دارم درموردش نظر بدی.