پس از باران

 

برای امروزم کلی برنامه چیده ام؛ بیشترشان اجباری است، مثل تمیزکاری بعد از طوفانی که کلی گردوغبار به حلق و چشمانمان فرو داد. آن همه غرغر رعد و برق و کولی بازی و فقط همین قدر باران؟؟! خسته نباشد!

   این میان قرار است اگر فرصت شود لذت شیرینی نصیب خودم بکنم که لازمه اش زودتر تمام کردن بخشی از کارهای برنامه م است.

   *می خواستم درمورد تصویر دُن کیشوت بنویسم که بین  خرت و پرت ها و گنج های کشوم یافتم دوهفتۀ پیش، ولی شاید اول اسکن کنمش تا بتوانم اینجا بگذارمش، بعد بنویسم. شاید هم باوجود خود عکس نیاز چندانی به نوشتن چیزی نباشد.

/ 6 نظر / 21 بازدید
بلارمین

سندباد جون تایم پرکاری من دیگه تموم شده..ساعت هفت بلندشدم ساعت هشت خودمو رسوندم کلاس ریاضی که۹.۳۰ تموم میشد و ۹.۳۰ هم بسکت شروع میشه بدو بدو از تو بازار میانبر زدم خودمو رسوندم الانم که اش و لاش افتادم رو تختم....

مریم

سبلام سندباد جونی.چطوری؟ببخشید چند روز نبودم. الان اینجا یکدفعه چنان بارونی گرفت که در عرض یک دقیقه تقریبا تمام سقف خونه روبه روییمون خیس شد.خیلی لذت بخشه. طوفان بود واسه خودش.دوست دارم بارون رو. مگه چقدر بارون زد دیشب؟خیلی کم بود؟ بلارمین امروز میخواد بره شهر کتاب من زبانکده دارم نمیتونیم باهم بریم.[ناراحت]

مریم

به خاطر بی دقتی من در گزارش دادن ساعت کلاس زبان اون هم نتونست بره. خیلی ناراحت شدم. راستی این عکسی که گذاشتی خیلی قشنگه.

پرکلاغی

لذت شیرین رو انجام دادی؟ :دی

مریم

آره قرار بود باهم بریم ولی بعدش من اشتباهی گفتم از پنج تا شیش و نیم کلاس دارم.در صورتی که شیش و نیم تا هشت کلاس دارم. اونم وقتی فهمید دیگه خواهرش گفت من الان کار دارم. خیلی ناراحت شدم.ایشالله باهم میریم.:) الان میرم پستای جدیدم میخونم کامنت میدم.

پرکلاغی

تصویر دن کیشوت چی شد بالاخره؟ [زبان]