برای تو که هر بار دیدمت داشتی می رفتی !

از صبح تا حالا سه بار به یادت افتادم . برای یک روز ، سه بار زیاده . هر بار هم بدون آمادگی قبلی دقیقاً در یک حالت تصور کردمت : در حال رفتن ، و فعلاً به دور از دسترسی .

این شش ماه اخیر فرصت خوبی بود برای امیدوار شدن . امید به پیدا کردن ، بازیافتن ، ... و رفتن . این شش ماه ، از داشته های من با توئه که کم دیدمت اما خیلی بودی . دیگه قراره باشی ؛ چه نزدیک و چه دور .

فقط خواهش می کنم غمگین ، بدبین و ناامید نباش .

می دونم بر می گردی ، چون اهل موندن نیستی . اما اگه من برم ...

اگه تقدیر ما دیدارهای کوتاه مدت و جدایی های طولانیه ؛ امیدوارم هر دومون جایی باشیم که بیشتر دوست داریم . چون توانایی بودن با هم رو داریم .

به امید روزای بهتر .

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
پرکلاغی

چه جالب، تا حالا این یادداشتتو ندیده بودم، گویا مال اون موقع است که داشتیم اساسکشی می‌کردیم و نمی‌تونستم به اینترنت وصل شم. فکر کنم داری راجع به همون دوستت حرف می‌زنی که می‌گفتی تازه پیداش کردی اما داره می‌ره اروپا. نه؟ منم همین حس رو موقعی که نزدیک‌ترین دوستم گفت می‌خواد از ایران بره داشتم.