از اون معلم های به یاد موندنی :)

" بعدازظهرهای جمعه همه درس ها کنار گذاشته می شد و آقای کارپنتر از بچه ها می خواست تا با صدای بلند شعر بخوانند , سخنرانی کنند و بخش هایی از انجیل و آثار شکسپیر را دکلمه کنند . ایلز عاشق جمعه ها بود . آقای کارپنتر مثل سگ گرسنه ای که به استخوانی رسیده باشد  با استعداد ذاتی ایلز برخورد می کرد و بی هیچ رحم و شفقتی او را وادار به تمرین می ساخت . میان این دو نبردی تمام نشدنی در می گرفت و ایلز پاهایش را به زمین می کوفت و به آقای کارپنتر بد و بیراه می گفت . بچه های دیگر متعجب می شدند چرا آقای کارپنتر برای رفتار زشتش او را تنبیه نمی کند اما ایلز سرانجام تسلیم می شد و مطابق دستورات او عمل می کرد . ایلز به طور مرتب سر کلاس ها حاضر می شد , چیزی که پیشتر سابقه نداشت . " ..

امیلی دختر دره های سبز / ل. م. مونتگمری

Emily of New moon

/ 2 نظر / 4 بازدید
سوسن

اسمش انگليسي كتاب با ترجمه اش متفاوته؟

پرکلاغی

آخی یاد آخرین زنگ پنجشنبه‌ها میفتم! یادمه اون ساعت همیشه درسهای سبک داشتیم! دبستان که بودیم پنجشنبه‌ها زودتر تعطیل میشدیم. بعضی‌ از بچه‌هایی‌ که احساس زرنگی میکردن تو فاصله ای که زنگ بخوره تا مامان‌شون بیاد مینشستن مشقاشون رو می‌نوشتن تا جمعه و بعد از ظهر پنجشنبه برن مهمونی‌ یا هرچی‌ دلشون خواست کارتن تماشا کنند :)