پناه بر ارواح

چند روز پیش کتاب «خانۀ ارواح»* رو گذاشتم جلو دستم تا بخش مناسبی برای نقل در جایی ازش پیدا کنم.. بین یادداشتهای سال 89 که برای بار دوم این کتابو می خوندم، هم گشتم و همین باعث شد چند صفحه ای رو به صورت پراکنده از ابتدا، وسط و انتهاش بخونم ..

2روز پیش که می خواستم از روی میز بردارمش و بذارمش سرجاش، دلم نیومد و حدود 50 صفحه شو خوندم. نشون به اون نشونی که به جای خوندن کتابای کتابخونه، الان نزدیک ص 200 از این کتاب هستم و خیلی م از کارم راضی م . واقعا دلم براش تنگ شده بود.

اوایلش یه توهم مسخره ای  سراغم اومده بود که: آیا این بعضی چیزاش شبیه «عشق در زمان وبا» ی مارکز نیست؟ اما ادامۀ هر دو رو که توی ذهنم مجسم کردم نظرم عوض شد!!

بازم یادم اومد که چقد با کلارا شباهت دارم و این، تحمل یه سری چیزا رو برام آسون تر می کنه. فقط اینکه فراموشی و گیجی کلارا نسبت به من غلیظ تره ( نمردم و یکی بدتر از خودم دیدم ؛ هرچند توی داستان )

* خانه ارواح؛ ایزابل آلنده؛ حشمت کامرانی؛ نشر قطره.

/ 3 نظر / 7 بازدید
سبا

فراموشی و گیجی؟!؟! شما؟!؟! من که قبول ندارم راستی کتاب خانه ارواحو الان یادم اومد قبلا توی پست "اولین هام با کتابها" گفته بودید که با وجود اینکه می دونین فیلمش اومده جرئت دیدنشو ندارین... چرا؟!؟

سبا

مریل استریپ!؟!!؟!!نه خداییش نمی خوره.

پرکلاغی

خوش به حالت که موقع خوندن کتاب یادداشت برمیداری تاریخ میزنی و مهمتر از همه مرتب نگه‌شون میداری. منم باید این جوری باشم.