یادت باشه !

" کتاب باید در دست کتاب دزد و یا کسی که کتاب قرض می گیرد و آن را پس نمی دهد ، تبدیل به ماری خطرناک بشود . زهرمار باید حسابش را برسد و تمام اعضای بدنش را فلج کند . باید باصدای بلند فریاد بزند و التماس کنان طلب بخشش کند و تا وقتی که بدنش کاملا نگندیده است ، رنج و عذابش نباید به پایان برسد . کرم کتاب باید مثل کرمی که به جان مرده می افتد و خودش هرگز نمی میرد ، دل و روده ی او را بجود . و وقتی آخرین مرحله ی مجازاتش سر می رسد باید برای همیشه در آتش جهنم بسوزد و ذوب شود . " ×

دیروز داشتم به یه سری از کتابای واقعا نازنینم فکر می کردم که دست یه آدم بد قووول و بی ملاحظه ست .. الآن چند ساله که در به درشون شدم و هرچی یادآوری می کنم ترتیب اثر نمیده . می تونم برم همه ی اون کتابا رو خودم دوباره تهیه کنم ، اما من کتابای خودم رو می خوام با همون صفحه ها و دست نوشته هام .. مخصوصا که یکی شون هدیه ی یکی از بهترین دوستامه .

دیشب با خوندن سطرهای بالا در کتاب محبوبم که جدیدا خوندنشو شروع کردم یه کم دلم آروم گرفت ! باید از " جادو زبان " بخوام پای پنجره ی اون آدم بشینه و این سطرها رو شمرده شمرده  براش بخونه .. وقتی که در دل شب خوابش داره آروم آروم سنگین می شه و پابه دنیای رویاها میذاره ...

× سیاه قلب ؛ اثر کورنلیا فونکه ؛ ترجمه ی کتایون سلطانی ؛ نشر افق .

/ 2 نظر / 8 بازدید
پرکلاغی

چه بد که چند تا از کتاب‌های نازنینت دست آدمیه که پس‌شون نمیده. من هم یکی‌ از عزیزترین کتاب‌هام رو دادم به یکی‌ (کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید سلینجر) تا مدت‌ها که خود اون فرد رو ندیدم، اون‌جایی هم که می‌گفت برم کتاب رو ازشون پس بگیرم هم می‌گفتن به ما چیزی ندادند، تا این‌که یه روز اتفاقی یکی‌ از افراد اون‌جا کتاب رو از توی یه کشو بیرون کشید گفت شما صاحب این هستید. کتاب بدبخت نازنینم جلدش کلی‌ خش‌خشی شده بود. یه یادداشت از اون فرد لای کتاب دیدم که کلی‌ شوخی‌ کرده بود که کتاب رو قورت نداده و مواظبش بوده و اینا. تو دلم گفتم آره معلومه. بعد از اون هم چیزی بهش ندادم.