من که می گویم می شود

یک سری آرزوها و خیال های بچگی که گاهی می بافتیم و بعدش به خل خلی بودنشان می خندیدیم، امروز خیلی راحت و عادی به نظر می رسند؛ خیلی هاشان به واقعیت تبدیل شده اند و جزئی از زندگی روزمره حتی.

پس این خیال خل خلی را هم اینجا ثبت می کنم، باشد که به زودی واقعی شود: کاش می شد بوها را هم به اشتراک گذاشت. مثل همین بوی گیاهی که امروز خریدم و قرار است دمنوش شود و اسمش آن قدر بالهجه و سخت بود که توی گوشم هم به درستی هضم و جذب نشد چه رسد به اینکه بنویسمش یا حفظش کنم و .. باید قدری از آن را با خودم اینور آنور ببرم، به اهل فن نشان بدهم و اسمش را و کاربرد دقیقش را بپرسم.

برای من چنان بویی دارد که دوست دارم خودم را درش غرق کنم.

/ 5 نظر / 7 بازدید
پرکلاغی

هممم یعنی چه گیاهی میتونه باشه؟

مریم

اتفاقا منم چند شب پیش دقیقا همینو تو دفتر خاطراتم نوشتم،ای کاش میشد بوها و صداها و احساسات اون لحظه رو به اشتراک گذاشت تا راحت تر بشه حرف زد راجبه موضوعی. وای گیاه:) من انقدر از این دمنوش و بوها خوشم میاد.

مریم

منظورم از احساس یه احساساتیه که در مواقعی هست که نمیشه،مثلا احساسی که از باریدن بارون داری و هیجانی که اون لحظه تو دلته رو نمیشه نشون داد.یا کیفیت صدای رعد و برق رو نمیسه به همون صورتی که هست نشون داد.‌ برای بو هم که اصلا نمیشه... اینا وقتی به ذهنم رسیدن که دیروز ناگهانی بارون گرفت و داشتم تو دفتر خاطراتم مینوشتم ولی هیچ کلمه خوبی برای توصیف احساسم پیدا نکردم.

بلارمین

من از گیاهان دارویی فقط گل گاو زبون رو میشناسم[نیشخند]...اونم فقط به لطف اسم باحالش زبونه گُله گاویی..خخخخ متاسفم ولی من یه ادم کر بوام که هیچ بویی رو نمیتونم احساس کنم مگر بوهای زیادی با بو..خودمم نفهمیدم چی گفتم اگه تونستین ترجمه اش کنین خخخخ..

پرکلاغی

الان دارم کتاب شعر امیلی دیکینسون رو میخونم. این شعرش منو یاد این پستت انداخت: ESSENTIAL oils are wrung: The attar from the rose Is not expressed by suns alone, It is the gift of screws. The general rose decays; But this, in lady’s drawer, Makes summer when the lady lies In ceaseless rosemary.