ادبیات تعلیمی

۱ـراه رسیدن به خدا در دنیای افسانه ها

۲ـ { اینم لیست ۱۰۰۱ کتابی که پیش از مرگ باید خوند ! }

بعد دوباره عطار :

عطّار در جای جای داستان بلند پرواز مرغان به سوی سیمرغ ، از روایت های کوتاه استفاده کرده است تا مقصود خود را بهتر و شیواتر بیان کند . به کار بردن حکایت و مـَثَل در متونی که زیر مجموعۀ ادبیات تعلیمی ( didactic literature ) هستند ، از ویژگی های جدایی ناپذیر این نوع ادبی در فرهنگ کهن ما و دیگر سرزمین ها بوده است . نمونه های بارز آن مثنوی مولانا و بوستان و گلستان سعدی هستند .

ادبیات در سال های دور ، هنری درباری بود که به خواص اختصاص داشت . جایگاه شاعران و ادیبان همچون دیگر هنرمندان ، در دربارها و نزد شاهان و امیران بود . در این مکان ها بود که افراد باسواد و نکته دان پیدا می شدند تا هنر آنها و سروده هایشان را درک کنند و ارج نهند . نیز افرادی که از مال و مکنت بسیار برخوردار بودند و می توانستند به سرایندگان ، صِله و پاداش های گرانبها بدهند . معروف است که گاه دهان شاعری را پر از دُرّ و گوهر می کردند ، گاه هم وزن او یا اوراق سروده هایش به او زر و سیم می دادند . از این رو بسیاری از سرایندگان ، مداحان قهّار ِ شاهان و درباریان ِ متموّل می شدند . البته افراد ادب پرور و فرهنگ دوست نیز در میان این خوش نشینان پیدا می شدند که صرفاً برای اعتلای فرهنگ ، از هنرمندان حمایت می کردند .

در این میان ادبیات تعلیمی به عوام اختصاص داشت که اکثریت آنها از سواد بی بهره یا کم بهره بودند . به صورت عمده از سده های ۶ هجری قمری به بعد ، ادبیات به این شکل و در کسوت ِاین نوع ، از دربار به میان توده ها راه یافت . عمدۀ این آثار هم توسط عُرفا و بزرگان صوفیه نوشته می شدند تا مطالب و مسایل پیچیدۀ عرفانی را به مریدان یا مشتاقان سلوک الی الله ، توضیح و تعلیم دهند ، یا دیدگاه های عالی انسانی و معنوی را به آنها بشناسانند . چون این ادبیات در بین قشری از مردم رواج داشت که با سروده های سرشار از صنعت های ادبی ِسخت و هنرمندانه ، لفّاظی ها ، نگارگری ها و آرایش غلیظ واژه ها کاری نداشتند ، باید با لحنی ساده تر و توضیحاتی رساتر به برقراری ارتباط با شنونده _ یا در اندک زمان هایی « خواننده » _ می پرداخت . پس چه ابزاری بهتر و شیرین تر ازداستان برای ایجاد ارتباط و ساده کردن مفاهیم دشوار می توانست وجود داشته باشد ؟

در این میان با هنرمند چیره دستی چون مولانا رو به رو می شویم که اغلب داستان های معروف و از پیش ساخته شده را به سلیقۀ خود دست کاری کرده است ؛ گاه عناصر آن را جابه جا نموده ، شخصیت هایی را حذف و شخصیت هایی دیگر را وارد می کند ، مسیر عادی داستان را تغییر می دهد و خلاصه این که داستان ها را همچون موم در دستان توانای ذهن خلّاق خود نرم کرده ، شکل داده است تا به هدف خود برسد و آن ها را به تمامی در خدمت محتوای سخن خود در آورَد .

در ادب کهن ما این سرایندگان معمولاً از داستان ها و افسانه های فارسی و گاه عربی استفاده می کردند و بیشتر آنهایی را بر می گزیدند که برای مردم آشناتر باشند . از طرفی با مطالعۀ این آثار می توان توجه بسیار ِ شاعران را به قصّه های قرآنی یا گفته ها و سخنان بزرگان دین به وضوح مشاهده کرد . همۀ این تلاش ها به جهت آشنایی قبلی و ذهنی مخاطب با این منابع غنی و قابل تأمل بوده است . مخاطب با چنین سابقۀ ذهنی بهتر می تواند با سراینده و سخن او ارتباط برقرار کند .

 . . . ادامه دارد

/ 0 نظر / 2 بازدید