زیر نور ماه

ماه بر فراز مانیفست تموم شد.

اواخرش منم دوست داشتم همراه آبیلین چند قطره اشک بریزم.

بیشتر بخش های روایتی ش خوب بود مخصوصا دو زمان بودن و دو زاویۀ دید داشتنش روند داستان رو جذاب تر کرده بود نسبت به اینکه بخواد خطی روایت بشه. اما بعضی بخش ها به نظرم خیلی کامل پرداخت نشده بود. به اندازه ای که داستان سربسته و مرموز روایت میشد، جاذبه برای دنبال سرنخ بودن برای همۀ این اجزای پنهان وجود نداشت. طوری هم نبود که بخواهیم به راحتی و با چشم پوشی به طرح باز داستان ربطش بدیم. می شد بعضی جزئیات رو بهتر تعریف کرد و داستان رو غنی تر کرد. یکی ش همین ماجرای پرل آن.

روی هم رفته کتاب و ماجرای خوبی بود که از خوندنش خیلی خوشحال شدم. احساس آبیلین رو خیلی خوب می فهمم و دوستش دارم. بیشتر از اون گیدئون رو دوست داشتم. از خواهر ردمتا و که در آخر شخصیتش باز شد خیلی خوشم اومد و همچنین این شگرد یه دفه رو شدن شخصیتش. ولی باز هم جای پرداختن داشت. دوشیزه سادی رو هم تقریبا از اول ورودش به داستان دوست داشتم. اینا نقاط قوت داستان هم بودن.

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

دقیقا![تایید] من سه فصل از کتاب ماه بر فراز مانیفست رو خوندم و اونجا بود که تصمیم گرفتم بذارمش برای آخر.بچه های راه آهن هم خیلی خیلی قشنگه و من الان صفحه 132 هستم.ماجراهای جالبی داره. منم کتاب کاغذی رو بیشتر دوست دارم.اینجوری هم راحت تر به سوی سرزمین جوهری میری هم چشم آدم خسته نمیشه.البته موقع مدرسه انقدر باید به تکالیف و تحقیق ها و کارهای مدرسه فکر کنی که دیگه خسته میشی و وقتی نمیمونه..[خمیازه] ولی من باز از رو نرفتم و کتابا رو با فرمت گوشی میگرفتم تا قبل از خواب بخونم تا خوابم ببره.[مغرور]

مریم

سلام سندباد جونی! امروز رفتیم دریا و سلامتونو رسوندم و کلی باهاش حرف زدم،اتفاقا دریا هم خوشحال شد و منو در آغوش گرفت،به طوری که یه لحظه پاهام سست شد و افتادم تو آب..[لبخند] راستی دارم کتاب ماه بر فراز مانیفست رو میخونم،فکرشم نمیکردم انقدر جذاب و قشنگ باشه،رسیدم صفحه 132..

سلام سندبادجونم..چقدر دلم برای این چهاردیواری تنگ شده بود-البته بیشتر از همه برای خودت-وبت همیشه حس خوبی به من میده،آرامش بخشه،مخصوصا رنگ و نوع قالبت،انگار دارم توش غرق میشم،معلومه که سلیقه ات عالیه.. راستی یکشنبه رفتم کتابخونه و چنتا کتاب دیگه گرفتم،چقدر ماه بر فراز مانیفست قشنگ بود..آبیلین و روتانا رو خیلی دوست داشتم،تنها موردی که اونجا مزاحمت ایجاد میکرد صفحات کتاب بود که پاره شده بودن وهی میریختند و من باید مرتب میکردم و نمیذاشتن من با دنیای جوهری ارتباط برقرار کنم..خیلی اعصاب خوردکن بود..

مریم

نه همشو که نه،کتاب جادوگرها زیاد جالب نبود نخوندم..ولی بقیش به جز مانیفست 100 یا 200 صفحه بودن.اما بگم از کتابای جدید: این سری که رفتم کتابخونه زیاد وقت نداشتم بنابراین در عرض 5 دقیقه 5تا کتاب گرفتم.چارلی و کارخانه شکلات سازی رو تموم کردم.از گرفتن این کتاب اصلا پشیمون نیستم..چون به راحتی میتونی در لابه لای کلمات جایی رو هم برای خودت پیدا کنی و از نزدیک اونجارو ببینی،تپه ای ساخته شده از شکلات،درختهایی که از پشمک ساخته شده اند و میوه هاشون آبنبات چوبیه..[خوشمزه] چارلی و آسانسور شیشه ای مثل جلد اول نبود ولی خوب بود. الان در حال حاضر دارم کتاب سارا کورو رو میخونم،دختری ثروتمند که پدرش عاشقشه و همه چیز براش تهیه میکنه ولی با این وجود اصلا متکبر و مغرور نیست و یک عروسک به نام امیلی داره که همیشه باهاش صحبت میکنه و باهم چای میخورن.. کتاب راز فال ورق هم به این خاطر گرفتم که نویسنده اش یوستین گردر نویسنده دنیای سوفی هستش.چن صفحشو خوندم خیلی جالب بود،کمابیش شبیه دنیای سوفیه.. کتاب آرزوهای بزرگ هم که اثر چارلز دیکنزه زیاد به دلم نشست ولی از جلد کتاب خیلی خوشم اومد..یه کتاب خیلی کوچیکه که جلد سیاه و براق داره و با رنگ خا

مریم

ادامه کامنت قبلی: ببخشید سنباد جونی زیاد پرحرفی کردم حروف های مجازم تموم شد.. یادته گفتم در آینده میخوام یه کتابخونه بسازم ولی اسمشو نمیدونم؟ خوب همین الان با آخرین جمله ای که گفتی ناگهانی به من الهام شد.. میذارم --دنیای جوهری-- من خودم این اسمو خیلی دوست دارم،حالا باید نظرسنجی کنم ببینم اسم مناسبی هست یا نه.. نظر تو چیه؟؟؟یه نظر مفصل و کامل بگو..اگه اسم مناسبی نیست و اگر یه اسم قشنگ و مناسب دیگه ای به ذهنت رسید بهم بگو..

مریم

ای وای کامنتم چرا نصفه است؟من کلی حرف زدم. فکر کنم برعکس گفتم جلد خاکستری براق داره که با رنگ سیاه براقتر روش طرح داره،از همه قشنگتر برگه هاشه،کاهی ان ولی وقتی کتاب بسته است و از روبه رو نگاه میکنی مثل طلا میدرخشن.سه گانه جوهری بدجوری تو دلم خونه کرده،مثل هری و آنشرلی. از کلمات جوهر و کاخ خوشم میاد،شایدم بشه این دوتا رو باهم ترکیب کرد..کاخ جوهری،یا قلعه جوهری،قصر جوهری،کاخ رویاها،گنجینه جوهری،یا شایدممممم...جوهر زندگانی..گنجینه زندگانی..نمیدونم..شدم مثل فیلیپا گوردون تو کتاب سوم آنشرلی،انتخاب سخته،همیشه من همینجوری بین دوراهیم..

مریم

راستی یادم رفت یه چیزی رو بگم.کتاب ماتیلدا عالیه،من که ازش خوشم اومد،همونطور که از اسمش پیداست داستان درباره یه دختر به نام ماتیلداست واین دختر یه ذهن فوق العاده پرکار داره..ولی یه خانواده ای داره که اصلا به چیزی جز مسائل مادی و... اهمیت نمیدن،ولی خوشبختانه ماتیلدا یه معلم داره که خیلی بهش کمک میکنه و در آخر میره و با معلمش زندگی میکنه،امیدوارم بخونینش و خوشتون بیاد ازش.[قلب] یه سری کلمات هستن که یه اثر خاصی رو آدم میذارن..چند شبه که یه صداهای عجیب غریبی میشنوم صدای یه پای ناشناخته..من اسمش رو گذاشتم شبح پرسه زن..[نیشخند] بلی..بلی..از نشر افق است..درست گفتی..[دست][هورا]

مریم

کتاب نخونده باشه از خونمون بیرونش میکنم،[نیشخند] به زور یه کتاب میدم دستش تا بخونه..برای شروع کتاب خانه ارواح رو گیر میارم میدم بهش..شاید خوشش بیاد،اصلا مگه جرات داره خوشش نیاد؟؟؟

مریم

نه متاسفانه نخوندم،هنوز گیرش نیاوردم..[افسوس] دلم برات تنگ میشه سندباد جونیییی..[ناراحت][گریه] اومدی خبر بدیا..من هرروز اینجا سر میزنم.. با آرزوی سفری خوش و با امنیت برای شما دوست عزیزمممم.. مارو فراموش نکنیا،نبینم اومدی اینجا بگی ببخشید به جا نمیارم و این شکلی بشی[عینک]؟؟؟ اونوقت دل من میشکنه..این شکلی..[دلشکسته] شایدم عقلمو از دست دادم..اینجوری..[ابله] [قلب]..[گل]..[قلب].. اینم برای تو..[گل][گل][گل][گل]

مریم

چشم قربان.. ترسناکه؟؟؟[اضطراب][نگران] ولی من شجاعم!!!!![مغرور][مغرور][مغرور]